ر࣫͝وناک
بمباران فسفری علی الطاهر در نزدیکی نبطیه جنوب لبنان حجم بمبهای ممنوعه فسفر استفاده شده در این حمله
جنابهایی که بر تخت قدرت نشستهاید
به ولله، جز اقتصاد و پولی که سر و دست برایش میشکنید، جانهایی وجود دارد که بخاطر شماها پر میکشد.
آن دختربچهٔ هفت سالهی تهرانیِ پس از آتش بس، معنای جنگ را میدانست؟
سیدعلی سرانجامش جز شهادت نمیشد، در زمان زندگانی مظلومش هم کسی گوش شنوا برای حرفهایش نداشت.
پاسخ صد و شصت و هشت بچهی دبستانی را چطور میدهید؟
با چه حافظهای دستِ دوستی به کودکخوار میدهید و میخندید؟ چطور میشود ماکان را به فراموشی سپرد؟
علی الاصول، نظر دیگری داشتیم.
گاه لیلا و گهی مجنون
گاه مجنونم و گهی لیلا
گاه خورشید و گاه آیینه
روبروی همیم در همهجا
ای طلوع همیشهی قلبم
با تو خورشید عالمینم من
تو حسینی ولی گهی زینب
گاه زینب گهی حسینم من
من و تو آیههای تقدیریم
من و تو همدلیم و همدردیدم
خواب بر چشممان نمیآمد
تا که بر هم دعا نمیکردیم
دل ندارم تو را نظاره کنم
در غروبی که بی حبیب شدی
تکیه بر نیزهی شکسته زدی
این همه بی کس و غریب شدی
کاش این جا اجازه میدادی
تا برای تو چاره میکردم
این گریبان اشتیاقم را
پیش چشم تو پاره میکردم
همه از خیمهها سفر کردند
همه در خون خویش غوطهورند
همه پیشت فدا شدند اما
کودکانم هنوز منتظرند
آن دمی که ممانعت کردی
میهمان نگاه من غم شد
از بلا و غمِ مصیبت تو
آن قدر سهم خواهرت کم شد
کودکانم اگر چه ناقابل
ولی از بادهی غمت مستند
آن دو بالی که حق به جعفر داد
به خدا کودکان من هستند
خندهها با نگاه غمگینت
اذن پرواز بالشان باشد
اذن میدان بده به آنها تا
شیر مادر حلالشان باشد