من جدیدا وسط درس خوندن که حالم خراب میشه
و وقتی میخوام همه چیو بهم بریزم
پا میشم، از روی تخته که یه شعر برای عبدالله از کتاب نوشته بودم رو با لحن مداحی میخونم و سینه میزنم بعد یهو میبینم آروم شدم((((:
میخوام دست ببرم به قلم بنویسم ولی دستام هیچجوره قبول نمیکنن فکر کنم هنوز لیاقت ندارن....