eitaa logo
ر࣫͝وناک
414 دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
931 ویدیو
13 فایل
آنچه‌ که‌ در دلت‌ پنهان‌ می‌کنی‌ در چشمانت‌ آشکار می‌شود. -مولا علی‌(ع) __ میانِ شلوغیِ جهان، ما هنوز برای چند کلمهٔ واقعی جا نگه داشته‌ایم. __ از جنسِ شب، با طعمِ دلتنگی و اندکی امید ☕ .
مشاهده در ایتا
دانلود
؛
آرام کن اهل حرم را با قدم‌هایت با آیه‌ی چشمان خود پیغمبری کن باز لب باز کن حرفی بزن با من علی اکبر! با لحن شیرینت برایم دلبری کن باز
از شوق تو در عاشقی دارم خبر اما آرامِ جان! آرامتر رو سوی میدان کن مویَت نمانَد از پَرِ عمامه‌ات بیرون کمتر پدر را این دمِ آخر پشیمان کن
خیلی ندیدم صورتت را خوب در خیمه وقتی که خود را ماه من! آماده می‌کردی رو می‌گرفتی از من اما خوب می‌دانم دل کندن من از خودت را ساده می‌کردی
دیدی خدا ! در عشقت از اکبر گذشتم من دل کندن از این نور حق، الحق که مشکل بود می‌دانی که از حس پدر بودن نمی‌گویم عشق است در پرده، تمامش قصه‌ی دل بود
اکبر شبِ سجاده‌اش روشن‌تر از روز است تو خوب می‌دانی که مست نور ذات است او خُلق محمد دارد و انوار زهرایی مثل علی تصویر اسما و صفات است او
با دیدنش آه از دل اهل حرم برخاست تا روبروی خیمه چون آهو قدم می‌زد میدان نرفته، برق چشمانش رجز می‌خواند صف‌های دشمن را دو ابرویش به هم می‌زند
بر مرکبش بنشست و «لا حول و لا ...»یی گفت با ذکر «یا قهار» تیغش را به کار انداخت می‌زد چنان انگار شمشیرش دو دم دارد پیران میدان را به یاد ذوالفقار انداخت
با «یا علی» هر ضربه‌اش یک جان دیگر داشت با «یا حسین» از میسره تا میمنه می‌رفت گاهی میان رزم اگر می‌گفت «یا زهرا» تا قلب لشکر مثل حیدر یک تنه می‌رفت
یک عده مبهوت شجاعت‌های بی حدش یک عده مقهور توان و سرعتش بودند آن‌قدر زیبا بود این شمشیر زن، حتی سرهای روی خاک محو صورتش بودند
آمد به سویم با لب خشکیده از میدان آمد به جانم آتشی دیگر زد و بر گشت این بار هم تا رفت این قلب پریشانم پشت سرش یک چند باری آمد و بر گشت
دیدم که فرقش چون علی وا شد دلم لرزید حس می‌کنم «فزت و رب الکربلا» می‌خواند چه اتفاقی داشت در آن نقطه می‌افتاد؟ یا رب! چرا اعضا و رگ‌هایش مرا می‌خواند؟