eitaa logo
ر࣫͝وناک
413 دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
931 ویدیو
13 فایل
آنچه‌ که‌ در دلت‌ پنهان‌ می‌کنی‌ در چشمانت‌ آشکار می‌شود. -مولا علی‌(ع) __ میانِ شلوغیِ جهان، ما هنوز برای چند کلمهٔ واقعی جا نگه داشته‌ایم. __ از جنسِ شب، با طعمِ دلتنگی و اندکی امید ☕ .
مشاهده در ایتا
دانلود
اکبر شبِ سجاده‌اش روشن‌تر از روز است تو خوب می‌دانی که مست نور ذات است او خُلق محمد دارد و انوار زهرایی مثل علی تصویر اسما و صفات است او
با دیدنش آه از دل اهل حرم برخاست تا روبروی خیمه چون آهو قدم می‌زد میدان نرفته، برق چشمانش رجز می‌خواند صف‌های دشمن را دو ابرویش به هم می‌زند
بر مرکبش بنشست و «لا حول و لا ...»یی گفت با ذکر «یا قهار» تیغش را به کار انداخت می‌زد چنان انگار شمشیرش دو دم دارد پیران میدان را به یاد ذوالفقار انداخت
با «یا علی» هر ضربه‌اش یک جان دیگر داشت با «یا حسین» از میسره تا میمنه می‌رفت گاهی میان رزم اگر می‌گفت «یا زهرا» تا قلب لشکر مثل حیدر یک تنه می‌رفت
یک عده مبهوت شجاعت‌های بی حدش یک عده مقهور توان و سرعتش بودند آن‌قدر زیبا بود این شمشیر زن، حتی سرهای روی خاک محو صورتش بودند
آمد به سویم با لب خشکیده از میدان آمد به جانم آتشی دیگر زد و بر گشت این بار هم تا رفت این قلب پریشانم پشت سرش یک چند باری آمد و بر گشت
دیدم که فرقش چون علی وا شد دلم لرزید حس می‌کنم «فزت و رب الکربلا» می‌خواند چه اتفاقی داشت در آن نقطه می‌افتاد؟ یا رب! چرا اعضا و رگ‌هایش مرا می‌خواند؟
در گرد و خاک صحنه اکبر را نمی‌شد دید از مشرکانِ بدر آن جا هر که بود آمد وقتی که دیدم ناله از هفت آسمان برخاست فهمیدم آن شهزاده از مرکب فرود آمد
دیدم دلم را «اِرباً اربا» کرده‌اند انگار من زودتر از عمه پی‌ بردم به راز تو اما خودش را زودتر زینب رساند آن‌جا من مانده بودم غرق در راز و نیاز تو
می‌خواستم یک بوسه، اما هر چه می‌گشتم در پیکرت بابا! دریغ از گوشه‌ای سالم دیدم توانی نیست در پای من و زینب گفتم: بیایید ای جوانان بنی‌ هاشم
بابا برای بردنت حسرت به دل ماندم کم بود آغوشم، عبایی پهن لازم بود تشییع تو زیبا شد آخر این عبا تابوت در دست عون و جعفر و عباس و قاسم بود
[قاسم صرفان].