eitaa logo
ر࣫͝وناک
338 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
961 ویدیو
13 فایل
آنچه‌ که‌ در دلت‌ پنهان‌ می‌کنی‌؛ در چشمانت‌ آشکار می‌شود. - مولا علی‌ ‹علیه‌السلام› . __ خسته‌ای جانا؟! اگر دمی کنارم بنشینی، از دلِ واژه‌ها برایت چایِ آرامش می‌ریزم، قندش با لبخند ِتو ☕ .
مشاهده در ایتا
دانلود
آنقدر خسته بود که..!
هدایت شده از لایا
سلام سلام احوالات شریف؟ خدمت رسیدم که بگممم محان یه تقدیمی یهویی داره بهم یه تاریخ و یه موضوع بدید تا براتون درمرودش یا بنویسم یا سناریو شرح بدم شرایط شرکت؟ این پیام رو بازنشر بدید و خودتون هم مهمون محان باشید (چک میشه) جهت تگ؟ @parniama
هدایت شده از لایا
جاناا گفتم غم دارمااا نگو غمت سراید البته جانا با این قرصا که این دکتر دیوونهِ داده شایدم غمت سراید عه عه چی میگم جانای من؟ این ادما گیر دادن که عشقم باید بهت تموم بشه مگه الکیه؟ جاناااا صدای تو خوب است بگو برایمان دو چای بیارن تا برات بگم از روی های گرم نگاهت:) بیا تا بگم جانا غمت نمیره از دل من:) https://eitaa.com/runak2 برای:
ممنونم ازت♡
هدایت شده از ܭߊ‌ܦ̇ܣ‌ِܝ݆ߺࡅ߭ߊ‌ܘ
ر࣫͝وناک
نامه و گل:))))))))))))))))
هدایت شده از لیلی‌بدونِ‌مجنون
-
ر࣫͝وناک
-
دست هایش میلرزید. از سرما نه، از ترس و وحشت هم نه انها به خاطر تنش هایی که به او وارد شده بود میلرزیدند:)‌. دست هایش را مقابل صورتِ خیس از اشکش گرفت. و ماتم زده به آن نگاه کرد. عصبانی بود. قلب و مغزش دعوایی راه انداخته بودند که مملو از آسیب بود. آسیب هایی برای او هرچه فریاد می‌زد و تقلا میکرد این چنگ پایان نمیگرفت؛ به میز کنار تختش چشم دوخت و بی اراده قاب عکس روی میز را به زمین کوبید:). شیشه های قاب همانند قلبش تکه تکه شده و بر روی زمین متلاشی شدند. نگاهش روی عکس داخل قاب ثابت ماند. "او" بود... دلش به اندازه ی تمام دنیا تنگ بود. از جایش برخاست‌. با قدم های لرزان به سمت قاب رفت و به شیشه ها اجازه داد که تنش را پاره پاره کنند:). عکس را چنگ زد. {عکس و شیشه های روی آن را} تصویر مملو از خون شد. از روی زمین بلند شد و به سمت دیوار دویید مشت هایش را پی در پی بر روی دیوار زد. صدای زجه هایش تمام خانه را در بر گرفته بود؛ که ناگهان خانه مملو از سکوت شد و تن بی‌جانش بر روی شیشه ها افتاد:).
هدایت شده از ܭߊ‌ܦ̇ܣ‌ِܝ݆ߺࡅ߭ߊ‌ܘ