یه غریبه: از زندگی نا امیدم
من : ده خط تایپ کردن تا بلکه انگیزه ای برای ادامه دادن پیدا کنه
دوست صمیمیم : از زندگی نا امیدم
دوباره من : بمیر.
نمیدانم چه میخواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است وافسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است
نمیدانم چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گَهی می سوزدم گَه می نوازد
پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج وگمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردیست خونبار
که همچون گریه میگیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود
نمیدانم چه می خواهم بگویم..
#هوشنگ_ابتهاج
خیلی دوست دارم بدونم کسایی که تازه باهام آشنا شدن چه فکری راجبم میکنن و اینکه بعدا نظرشون چقدر قراره تغییر پیدا کنه..
- Rusty lake !
خیلی دوست دارم بدونم کسایی که تازه باهام آشنا شدن چه فکری راجبم میکنن و اینکه بعدا نظرشون چقدر قراره
از هر پنج دوستم ، سه تاشون گفتن فکر میکردیم از این آدمای خود بین و مغروری که کسه دیگه رو نمیبینه ولی بعد آشنایی فهمیدیم اون فقط یه قضاوت از رو ظاهر بود.
و از اونجایی که خیلی وقته با کسی آشنایی نشدم که به صمیمی شدن منجر بشه ، خیلی دلم میخواد بفهمم هنوز اینطوری جلوه میکنم یا نه.