خیلی احمقه. اون زمانی که نمیتونم حرفی رو به زبون بیارم و التماسش میکنم که حرف هامو از توی چشمهام بخونه، اصلا تو چشمهام نگاه نمیکنه.
فکر کن پرندت انقدر کنارت احساسِ آرامش میکنه که بدون هیچ استرسی میتونه کنارت خوابش ببره:]
حاضرم تمامِ عمرم فیلم های Sad end، Slice of life، Tragedy ببینم، ولی یه فیلمی رو نبینم که توش خیانت باشه. این فیلما حالم رو از انسان بودن بهم میزنه.
داداش کوچیک داشتن اینطوریه که از اتاقت میای بیرون که بری آشپزخونه آب بخوری یهو میبینی صدای یه پسر بچه ناآشنا میاد. بعد میفهمی داداشت بدون اطلاعِ قبلی دوستشو آورده خونه:/