هیچ چیز بیشتر از پیشرفت تو حرکتی که نمیتونستم کامل انجامش بدم خوشحالم نمیکنه.
یه روز میشینم تک تکِ این شبای سختی که گذروندم و زنده ازش بیرون اومدم رو برای بچه هام تعریف میکنم؛ که هيچکس نبود. هیچکس هیچی نمیدونست و فقط من بودم و خدا بود و خدا بود.
هیچکسی وجود نداره که امیدی به معبودش نداشته باشه و حرفی در این مورد نیست؛ اما این توی ذاتِ انسانه که دلش بخواد توسط یک انسانِ دیگه درک بشه و من یادم میمونه تو هیچوقت نبودی.
ارزششو داره؟ اگر نه که هیچی؛ اگر آره ولی نتیجش ناامیدت کرد حقِ اینکه سوالو عوض کنی نداری.