بدترین اتفاق متعلق به وقتیه که یهو یه آدم رندوم از فصلِ شیشمِ زندگیت پیدا میشه و سراغ یه آدم خاص تو فصل هفتم زندگیت که میشناختتش رو میگیره و هر چی خاطره از اون دوران داشتی پرت میشه تو صورتت. محکم.
چجوری سعی کنم فراموشش کنم وقتی هیچ کارِ بدی در حقم نکرده که با یادآوری کردنِ اون ها در حقم بخوام ازش دلزده شم؟