𝖥𝖾𝖾𝗅𝗌 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗐𝖾'𝗋𝖾 𝗈𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝖾𝖽𝗀𝖾 𝗋𝗂𝗀𝗁𝗍 𝗇𝗈𝗐
شاید برای شما نه، اما برای من داستان تصنع و مضامینش به شکلِ حقیقیِ خود در عنفوان درکی مجهول از حوالیِ ابتدای شانزده شروع شد.
بدین صورت که در هالهی بیرونی روح مردم جز زهرخندهای متداول، گزارههای بیاساس، گفتمانهای بیپایه، ادلّه و براهین گزاف، هذیان و خرافات، کنایههایی ناخوشایند، و ظواهر دروغین چیزی نمیدیدم.
لیکن مضحکتر از دیدن تمامشان اجبار احمقانهای بود که در آداب نشست و برخاست آنها وجود داشت.
به خیالهای خام خود آنچنان وسیع و اغراقآمیز میبالیدند که همچنانی که مدّعیِ گشادهذهن بودن در برابر نقدها را داشتند، نه تنها پذیرای مخالفتی از سوی احدی نبودند که هیچ، در کوچک کردن شخص مخالف از اندک فرصتی دریغ نمیکردند، که البته از بیکاری خودشان بود.
لیکن مخالف همیشه حرفش را میزند و میرود، به چرخهی زندگیاش ادامه میدهد، اهمیتی نمیدهد چه ممکن است بگویید؛ و اما آنانی که حرف را با پیچوخمهای مبالغهآمیز به گوش جماعتی دیگر میرسانند، و با افراطی واگرفته از جوِّ جمعیت، قوانین انسانی را به بهانهی همسو بودن با مسافران چند روزه به درک واصل میکنند، در نهایت کسانی خواهند بود که بیش از نظارهگرانِ خموش و زبان در کام کشیدگان در بند قضاوت مردم اسیر خواهند شد؛ هرچند که فکر میکنند همهچیز را در دستان خود سازماندهی میکنند، اما آنها هرگز فرصت دیدن روی دیگرمان را نداشتهاند.
_ الهه ؛ به اتمام رسیده در بیست و هشتمین روز از فروردینماه چهارصد و پنج .
تو میپرسی چرا و من میگم
𝖲𝖮𝖱𝖱𝖸 𝖲𝖠𝖲𝖴𝖪𝖤, 𝖳𝖧𝖨𝖲... 𝖨𝖲 𝖨𝖳.
ولی تو اونقدر باهوش نیستی که معنی اینو بفهمی