صادق در آن منطقه محروم و دچار استضعاف مضاعف برای خدمت به مردم بلوچ سر از پا نمی شناخت او ضمن فعالیت در کمیته کشاورزی به کارهای فرهنگی و تدریس در مدرسه راهنمائی نیز می پرداخت و لحظه ای از دادن آگاهی به دانش آموزان و مردم کوتاهی نمی نمود. او بعد از حدود دو ماه به شیراز برگشت و در جهاد شیراز در قسمت کمیته فرهنگی مشغول خدمت گردید و در قسمت فرهنگی در روستاهای اطراف شیراز کتابخانه های زیادی را برپا نمود. صادق بعد از چندماه در اسفند ماه 1360 همراه با اکیپ اعزامی جهاد شیراز به آبادان رفت و به قول خودش رفت تا در این دریای بیکران ایثار گمنام بجنگد و گمنام بمیرد.
صادق جبهه ها برای بدست آوردن شهادت مانند انسانهای تشنه ای که در جستجوی آبند جبهه های جنوب و غرب را زیر پا گذاشت، او برای وصال معشوق از تنگناهای زیادی گذر نمود و مشکلات زیادی را به جان خرید.
کارهای زیادی را که صادق در عرض 4 سال در جبهه انجام داد بدرستی نمی توان بیان نمود. بهترین نصب را دوستان و هم رزمانش به او عطا نمودند که او باب الحوائج جبهه بود و به درستی که او در انجام دادن کارهای جبهه با توکل بر خدا پیش میرفت و از هیچ مشکلی هراس در دل نداشت و چون در کارهایش صداقت حکمفرما بود در انجام دادن همة آنها موفق گردید. صادق در اوایل ورود به جهاد به انجام کارهای دفتری مشغول گردید اما تنها به این کارها اکتفا نمی نمود بلکه بیشتر مواقع همراه با رزمندگان اسلام در کنار اروند رود با سلاحهای گوناگون با مزدوران عراقی وارد نبرد می شد بعد از چندی بعلت انجام عملیات های گسترده توسط سپاه اسلام به کارهای مهندسی روی آورد و در عملیات بیت المقدس بعنوان رابط تدارکاتی مسئولیت تدارکات بین اکیپهای مختلف را بعهده گرفت.
بلافاصله بعد از عملیات بیت المقدس در عملیات رمضان او مسئولیت قرارگاه شهید مهدی خلیفه را بعهده داشت و برای تدارکات این عملیات فعالیت مینمود.
یکی از ویژگیهای مهم صادق این بود که در هنگام عملیات در بیشتر مواقع که احساس میکرد کارش کم است تفنگ بدست همراه با سایر رزمندگان اسلام با مزدوران عراقی مشغول نبرد می گردید. بعد از عملیات رمضان همراه با اکیپ اعزامی جهاد فارس به دو راهی دهلران مقر شهید رضا رحیمی خرسند اعزام گردید و در آنجا مسئول معاون منطقه و همچنین بعنوان شهردار منطقه جنگی مشغول خدمت گردید.
در عملیات والفجر 1 نیز او در مهندسی نبرد شرکت داشت و در مرحله ای از این عملیات آنها به محاصرة نیروهای عراقی در آمدند که به خواست خدا نجات یافتند.
صادق در طول وقفه ای که در بین عملیات ها بوجود می آمد اکیپ هائی را برای خراب کردن سنگرهای عراقی در دشت عباس و سایر نقاط بوجود می آورد. پیلت ها، الوار و سایر وسائل را به مقر جهاد می آورد تا نیروهای خودی از آنها استفاده نمایند و این یکی از کارهای صادق بعنوان صرفه جوئی در امکانات خودی بود.
در عملیات والفجر 2 که در ناحیة پیران شهر رخ داد و منجر به آزادی پادگان حاج عمران و نیز منطقة وسیعی از خاک عراق گردید رابط بین تدارکات از ستاد حمزه به جهاد فارس بود و در شب عملیات نیز رابط موتوری بین اکیپ های مختلف را بعهده داشت. این مسئولیت بسیار سنگین و مشکل بود زیرا صادق باید سوار بر موتور در زیر آتش سنگین دشمن می بایست نیروهای مختلف را با همدیگر هماهنگ مینمود و در حین همین عملیات بود که با عباس مقصودبیگی یکی از دوستانش در نزدیکش به لقاء الله پیوست و صادق را در سوگ دوری و فراق نشاند. بعد از عملیات والفجر 2 صادق همراه با اکیپ اعزامی به آبادان بازگشت و بعد از چندی بخواست دوستانش مسئول ستاد گردید. صادق با کار شبانه روزی به وضعیت آشفته ای که میرفت بر جهاد فارس مستقر در آبادان حاکم شود سرو سامان داد و با متانت و صبر و تحمل سختیها بر مشکلات موجود فائق آمد.
صادق در طول انجام دادن این مسئولیت خطیر انجام دادن کارهای دیگر را فراموش نمی نمود. و مخصوصاً شبها را به شب کاری و زدن خاکریز و سایر کارها همت می گماشت و روز نیز مسؤولیت ستاد را انجام می داد. صادق با انجام کارهای شبانه روزی تسلط عجیبی بر منطقه و امکانات آن داشت بطوری که می دانست امکانات مورد احتیاج در کجا یافت می شود و از این طریق خیلی از کارها را به راحتی راه می انداخت و بسیاری از مشکلات را به آسانی حل می نمود.
یکی از کارهای صادق فعال نمودن امکانات موجود در منطقه که در زیر باران و آفتاب و همچنین آتش عراقی ها نابود نمی شدند و این امکانات را اعم از لدر و بوبولدوزر را به جهاد و بعد از راه اندازی در خدمت جنگ قرار می داد و از این طریق صرفه جویی های عظیمی در امکانات موجود می نمود.