بسمه و بحوله
زبان حال حضرت عباس ع به امام حسین علیه السلام :
باید از آب بگذرم امروز، حائلی سخت بین ما شده است
خود نمایی نموده در چشمم، فکر کرده است آشنا شده است
آب با وجود تشنگیم، بی شباهت به غربتی ها نیست
من اسیرش نموده ام با مشک، تحفه ای در خور شما شده است.
من ننوشیده ام چرا که شما، تشنه کامید و غرق صحرائید،
بچهها هم هنوز بی تابند، رود این دشت بی حیا شده است
آب در مشک می رود با زور، گوئیا قصد دیگری دارد
فکر کرده است با چشیدن من دلم از عشقتان جدا شده است
نچشیدم ، نمی چشم زیرا، بهتر از آن حضور گرم شماست
آب و رود و فرات چیزی نیست، چشم و دست و سرم فدا شده است
تیر از ابر کینه باریده ست، چشم ها هم دگر نمیبینند
مشک هم بر دهان گرفتم چون، دست از تنم جدا شده است.
کل این ماجرا که شیرین بود، تلخی ش لحظه ای که مشک افتاد
بند امید من دگر بگسست، کل این دشت کربلا شده است
کربلا، حرم حضرت اباالفضل العباس ع