روضه بعد از شهادت حضرت زهرا (س)
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ
دلا بیا به سرای علی سری بزنیم
به خانه ای که درش سوخته دری بزنیم
خبر رسیده که این روزها علی تنهاست
بیا به خانه ی بی فاطمه سری بزنیم
نشد برای مریض علی گلی ببریم
بیا گلاب اشک به افتاده بستری بزنیم
کسی به گرد یتیمان او نمیگردد
بیا به شیوه ی پروانه ها پری بزنیم
کنون که جان علی خفته است در دل خاک
بیا زخونابه برخاک گوهری بزنیم
اصبغ ابن نباته میگه نیمه شب بود همسرم منو از خواب بیدار کرد گفت ببین خانه علی چه خبره - چرا این بچه ها امشب اینقدر گریه میکنن - گفتم زن شب از نیمه گذشته این بچه ها مادر از دست دادن - یه ساعتی میگذره آرام میشن - گفت نه - تو مادر نیستی نمیدونی بی مادری چقدر سخته - برو برام یه خبری بیار...
میگه اومدم تا در زدم گریه ی بچه ها قطع شد - امیر المومنین دم درآمد - تا چشمش به من افتاد فرمود اصبغ مارو ببخش تا فاطمه بود خودش - حالاهم بچه هاش - نمیزارن شما استراحت کنید -
گفتم نقل این حرفها نیست چرا این بچه ها امشب اینقدر گریشون طولانی شده - به آستانه ی در نشست - فرمود یه شب من گریه میکنم حسنین دورم میگردن - یه شب زینبین گریه میکنن منو حسنین دلداریشون میدیم - یه شب حسن گریه میکنه منو زینبین و حسین غمخواریش میکنیم - اما هروقت حسین بهانه مادر میگیره همه ما بیقرار میشیم...
چقدر حال و روز شما عزیزان مادر از دست داده شبیه شبهای بی مادری یتیمان فاطمه هست،
مادرا مانند گل با روح من آمیختی
بس که اندر جان من شهد محبت ریختی
در سپهر آرزوی من، منور کوکبی
اولین استاد من مادر تو در این مکتبی
هر چه دارم از تو دارم ، بی تو من خاکسترم
با تو بوی مشک آید هر شب از این بسترم
عزیزان مادر، این چند روز همه بودن کنارتون، دلداریتون دادن اما من بمیرم برا بی تابی های ابی عبدالله در فراق مادر، حق هم همین بود آخه چند سال بعد هم تو کربلا، مادر برا حسینش بی تاب شد...
زن خولی میگه دیدم از تنور خانه، نوری به آسمان ساطع میشه... میگه وقتی اومدم کنار تنور.. دیدم هودجی از آسمان به زمین داره نازل میشه.. یه بانوی قد خمیده ای روی هودج ایستاده...
یه حوریه ای صدا میزد راه بدید.. فاطمهٔ زهرا برا دیدن سر فرزندش حسین میآید.. وقتی کنار تنور رسید دست برد میان تنور.. سر نورانی را بیرون آورد..
سر رو بغل گرفت و با گریه صدا زد...
ولدی ولدی یا حسین.. أیها الشهید أیها مظلوم... قتلوا که وما عرفوک.. و من شرب الماء منعوک
... کشتنت ولی آبت ندادند..
حسین...
شب است و مادری پهلو شکسته
کنار مطبخ خولی نشسته
بریز ای دیده خون دل ز دیده
که رنگ از صورت زهرا پریده
بگوید از غمت در شور و شینم
حسینم وا حسینم وا حسینم
گلی خوش بوتر از مادر ندیدم
رخی نیکوتر از مادر ندیدم
گل زیبای من مادر کجایی
دریغ و صد دریغ از این جدایی
صلی الله و علیک یا اماه ، یا فاطمه الزهرا...