- می دهد با نگاه بی رمقش رو به مشهد سلام آخر را کرده تکرار تشنگی جواد ماجرای علیِ اکبر را - تشنگی از نگاه او پیداست جگرش بی شکیب می سوزد جگر پاره پاره اش پیش عده ای نانجیب می سوزد - چِقدر بی کس است این آقا دل شکسته شده و مایوس است حس غربت به خانه اش دارد با غریب مدینه مانوس است - این علی اکبر امام رضاست که ندارد دگر پر و بالی می زند دست و پا می خندند عده ای با خوشی و خوشحالی - روی یک تخته پاره افتاده پیکر پاک و اطهرش..ای وای میخ ها هم به گریه افتادند تازه شد داغ مادرش..ای وای - زیر نور گرم خورشید است طاقت از جان یک جوان بردند من بمیرم برای این آقا بدنش را کشان کشان بردند - گرچه در آفتاب سوزان است ولی حرف تیغ و خنجر نیست با لب تشنه کشته شد اما صحبتی از بریدن سر نیست - گرچه در آفتاب سوزان است صحبت از زخم بر بدن نشده کفنش کرده اند شکرخدا حرف از پاره پیرهن نشده