کرمانشاه به بانه
روز چهارم سفرمان است که همراه راویان و راهیان نور در استان کردستان در حال سیر و سیاحت هستیم و امروز صبح گه به طرف بانه حرکت کردیم، هر چه را میبینم برایم ماجراهای سفر در همین مسیر منتهی در زمستان سال 1360 برایم تداعی میشود، مانند:
- این فاصله 400 کیلومتری را امروز 6 ساعته با آسودگی خیال طی کردیم، ولی آن سال حدود دو هفته طول کشید، زیرا باید با ستون حرکت میکردیم در حالی که ابتدا و انتهای ستون ما دوشکا حرکت میکرد و در فاصلههای نزدیک و مخصوصآ در پیچها نیروی تأمین مستقر میشد تا از کمین ضدانقلاب ناجوانمرد در امان باشیم. این گروهکها چقدر از رزمندگان را در این جادهها به اسارت گرفتند یا مجروح کردند و به شهادت رساندند، خدا میداند. علاوه براین غروب به بعد تأمینها جمع میشد و جادهها بسته.
- وقتی هم که سفره پهن میشود و کباب و ماست و ... برایمان میآورند، به خاطر میآورم در سه ماهی که در بانه مستقر بودیم و در چند عملیات چندین کیلومتر از راه بانه سردشت را گشودیم، شبها غذایمان قدری نان بسیار خشک بود که بایست ساعتی آنرا میخیساندیم تا کمتر لثههایمان را زخم کند به همراه یک عدد سیبزمینی و یا یک مشت کشمش آش.
- یاد و نام شهدای همراهمان که هریک عزیزتر از دیگری بودند و فرمانده شهیدمان محمد قربانی، خود حدیث دیگری است.