⏰
#دقایقی_با_کتاب 📚
🌹دو گل خوشبو🌸
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا پیامبرش هم بود. پیامبر دختری داشت به نام فاطمه. فاطمه شوهری مثل علی داشت.
علی و فاطمه پسری مثل حسن داشتند، اما دلشان می خواست پسر دیگری هم داشته باشند. دلشان می خواست پسرشان تنها نباشد.
خدا که فاطمه و علی را دوست می داشت، آرزویشان را برآورد و پسر دیگری به آنها هدیه کرد. آن روز، سوم شعبان بود و چهار سال از آمدن پیامبر به مدینه می گذشت.
پیامبر در مسجد بود که فرشته ی خدا نزد او آمد و آهسته در گوش آن حضرت گفت: «ای پیامبر! خدا تو را سلام می رساند و تولد دومین فرزند فاطمه را به تو تبریک می گوید. خدا دوست دارد که نام این فرزندت حسین باشد.»
پیامبر خوشحال شد و همان لحظه به خانه ی فاطمه دوید. فاطمه در بستر خوابیده بود. پیامبر کنار دخترش نشست و احوال او را پرسید، بعد هم نوه ی کوچکش را در بغل گرفت.
چهره ی نوزاد مثل غنچه ای تازه شکفته بود. پیامبر او را بوسید، در گوشش اذان گفت، بعد هم برایش گوسفندی قربانی کرد، غذایی پخت و مسلمان ها را دعوت کرد تا تولد دومین نوه اش را جشن بگیرد.
🔖 برشی از کتاب
#چهارده_قصه_چهارده_معصوم
📬 خرید کتاب:
@book_room
📚پاتوق کتاب کودک و نوجوان👼
@PMKetab_koodak