🌷روزی که دست و پایش شکسته بود، در همین حالت و با یک دست کمک من گوشت می کوبید و می گفت این کار را که می توانم انجام دهم! حقوقش را به من می بخشید. به او می گفتم من خودم حقوق ماهیانه دارم ولی دستم را می بوسید و باز حقوقش را تقدیم می کرد. 🌷در مسجد آموزش قرآن داشت ولی به من نگفته بود. روزی به همراه پسر خواهرم به مسجد رفتیم و دیدم که دارد به کودکان درس می دهد. برای بچه ها (شاگردانش) جایزه می خرید و آنها را به منزل دعوت می کرد و مهمانی می داد. همیشه به خواهر و برادرش توصیه های اعتقادی داشت: با خدا باشید، با ائمه باشید، دست از دین برندارید و… 🌷منزل قدیمی و خشت و گلی که داشتیم را به تنهایی مسئولیت تعمیرش را قبول کرد و آن را کاملا بازسازی کرد ولی خودش چند شب بیشتر در آن نخوابید و به جبهه رفت. پس از شهادتش هم خدمت به مردم را از طریق معجزه انجام می داد. اقوام اعتقاد عجیبی به شهید دارند و از او حاجت می گیرند. "شهید اصغر سجادیان"🌷 @Sedaye_Enghelab