* 💞﷽💞
#بادبرمیخیزد
#قسمت50
✍
#میم_مشکات
#فصل_یازدهم:
قضاوت راحله
روز بعد، داغ ترین خبر بین دخترها، همین خبر خواستگاری بود و قطعا هم کسی جز سپیده نمیتوانست مسئول نشر این خبر باشد. البته داغی خبر به خاطر صرف خواستگاری نبود چرا که خواستگاری اتفاق چندان مهمی نبود ولی این بار چون پای یکی از پسرهای دانشکده در میان بود طبعا داستان جذابیت بیشتری داشت.
آن هم پسر موجهی که شاید توجه خیلی ها را جلب کرده بود. راحله هم که دوست نداشت تا قبل از قطعی شدن جریان کسی خبر دار شود با دلخوری گفت:
-چرا به همه گفتی سپیده?هنوز که هیچی معلوم نیست
سپیده با بی خیالی جواب داد:
-خب مگه چیه?تو که نظرت منفی نیست
-باشه ولی نگفتم هم که جوابم مثبته
سپیده پرسید:
-جوابت مثبت نباشه?برای چی دقیقا? پسر به این خوبی!
-چیه نکنه تو هم معتقدی شوهر گیر نمیاد?
سپیده یکی از بروهایش را بالا برد:
-گیر نمیاد?کی گفته?چیزی که زیاده پسر ولی پسری که اعتقاداتش با ما جور باشه کمه وگرنه اگ صرف شوهر کردن باشه که پسر ریخته ... بعدم، منم نمیگفتم با پرس و جویی که اون راجع به تو کرده بود، قضیه لو میرفت
بعد برای اینکه دست پیش را بگیرد پشت چشمی نازک کرد که راحله خنده اش گرفت و دیگر ادامه ماجرا را نگرفت. راحله با تمام اخلاق خوبی که داشت باز هم یک دختر 21_22ساله بود با تمام خصوصیات دخترانه اش و شاید خیلی هم بدش نمی آمد که این خبر درز کند. هرچه باشد آقای محسنی یکی از جوان های موجه و نمونه بود.
خب، بعد از گزارشات چند صفحه ای در مورد بانوی داستان سری هم به نفر اول مرد قصه بزنیم و ببینیم او در چه حال است...
#ادامه_دارد...
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج