🔻ادبیّات انتقادی و انتخاب ناموجّه
🖊مهدی جمشیدی
[یکم]. «منتقد اجتماعی»، صریح و شفاف و حتی گاه گزنده، نقد میکند؛ چه حاکمیّت را و چه جامعه را. او به ساختارها وابسته نیست که بخواهد محتاطانه و محافظهکارانه سخن بگوید و اگر غیر از این باشد، قادر نخواهد بود که حقایق را بیان کند و رنجها و زخمها را عیان کند. هم باید گفت و هم باید صریح گفت. نقادی، فضیلت است و نقادیِ صریح و ارزیابی آشکار، فضیلتی فزونتر دارد؛ چراکه بهتر میتواند ریشهها و سرچشمههای نقصانها را روایت کند. روایت محافظهکارانه، روایت سربسته و نهفته است و راه به جایی نخواهد برد. صراحت، خصوصیّتی نیست که فقط در مقابل «حاکمیّت»، پسندیده باشد، بلکه باید «جامعه» را نیز همینگونه نواخت و به نقد کشید. این در حالی است که بسیاری از اصحاب تفکّر و معرفت، خود را در مقابل جامعه تعریف نمیکنند و زبان به انتقاد نمیگشایند تا بدنۀ اجتماعی و هواداران مردمیِ خویش را از دست ندهند. بهاینترتیب، نوعی ملاحظۀ نامعرفتی و احتیاط مصلحتاندیشانه بر ادبیّات آنها حاکم است که خواهناخواه، بر منطقِ نظری آنها نیز سایه خواهد افکند. از نظر تأثیر اجتماعی، گاهی حتی باید از صراحت هم پا فراتر نهاد و در پی ادبیّاتی بود که آیتالله مصباح، آن را «شوکدرمانیِ اجتماعی» میخواند. آیتالله مصباح دربارۀ مواضع تند و صریحش، تعبیر شوکدرمانیِ اجتماعی را به کار میبرد و میگفت گاهی باید جامعه را اینگونه از خواب بیدار کرد؛ یعنی باید به وضعِ فکریِ مستقر، تلنگر زد و تکانه وارد کرد تا ساختارشکنیِ ذهنی، ممکن شود. وقتی فضای عمومی و جوّ غالب، سمتوسوی یکسان دارد و سخن انتقادی، شنیده نمیشود، باید نقد را به صورت غلیظ و صریح و برجسته بیان کرد تا دچار گمگشتگی نشود. حاکمیّت و جامعۀ ما، سخت محتاج «تحوّل» است و تحوّل نیز جز از طریق نقادیِ صریح، ممکن نیست.
[دوّم]. کارگزار رسمی یا عالِم دینی، ملاحظات متعدّدی دارد، اما یک منتقد اجتماعی مانند من، میتواند بیپرده و صریح بنویسد. این امر به دلیل آن است که «گفته» باید با «موقعیّت اجتماعی»ای که فرد در آن قرار گرفته است، تناسب داشته باشد؛ چنانکه هر فردی باید تناسب گفتهاش را با موقعیّت اجتماعیاش بسنجد و تقارن و تناسب ایجاد کند. دراینباره، آیتالله مصباح نکتههای تاریخیِ روشنگری را مطرح میکرد که در واقع، پاسخ ایشان به اشکالاتی بود که به ادبیّات ایشان وارد میشد. ایشان میگفتند حضرت امیر و جناب ابوذر، هم دو در یک وضع سیاسی بودند و دیگریشان نیز یکسان بود، اما مواضع جناب ابوذر، بسیار تندتر و صریحتر و گزندهتر بود؛ درحالیکه هیچ روایتی نداریم که حضرت امیر، جناب ابوذر را از این غلظت و درشتی، نهی کرده باشند، بلکه ایشان تا لحظۀ پایانی، حامی و مؤیّد جناب ابوذر بودند. همچنین آیتالله مصباح، این مثال تاریخی را مطرح میکرد که حضرت امیر و حضرت زهرا نیز در آن واقعۀ تلخ، از نظر شدّت و غلظت و صراحت، متفاوت رفتار کردند؛ چراکه یکی از این دو بزرگوار، صاحب حقّ غصبشده بودند و دیگری، یک منتقد بیرونی. این نیز نشان میدهد که ادبیّات انتقادی، وابسته به موقعیّت اجتماعی است و هر کسی باید بکوشد مقام و موقع خویش را بیابد و بشناسد و درخور و همساز با آن، موضعگیری کند.
[سوّم]. من در یادداشت اخیرم، به نقد انتخاب کسانی پرداختم که به پزشکیان رأی دادهاند. این نقد، برخاسته از سوگیری سیاسی نبود، بلکه سخن از «عقلانیّت» آمده بود و چون این انتخاب، دستکم در نسبت با نامزد دیگر، بسیار ناروا و نابجا بود، زبان به صراحت و غلظت گشودم. ما در این انتخابات، همچنان با یک «پرسش جدّی» مواجه هستیم و آن، عبارت از این است که
رأیدهندگان به پزشکیان، چه فضیلتی در وی دیدند؟! او نه گفتار سیاسی میداند؛ نه برنامهای برای اقدام دارد؛ نه چندان به آداب گفتگو پایبند است؛ نه اطرافیان موجّهی در کنار وی هستند؛ نه تجربۀ درخشانی در کارنامه دارد و ... . با وجود این حجم انبوه از «فقدانها» و «فقرها»، چرا باید بخشی از مردم از وی حمایت کنند؟! ما با یک «انتخاب ناموجّه» روبرو هستیم که خودش، پرسشانگیز است. بهحتم، انتخابهای مبتنی بر «فقدان حافظۀ تاریخی» - یعنی بازگشت به نسخۀ برجام که خسارت محض بود - و «فقدان رویکرد ملّی» - یعنی رأیدهی در چهارچوب انگیزههای قوممدانه - به معنی نابالغی سیاسی هست و باید چنین انتخابکنندگانی را نقد کرد تا خطاهای جمعی عیان شوند. من میدانم که محافظهکاری، رسم رایج شده است،
ولی مسأله این است که انقلاب، چوب نگفتنها را میخورد.
🆔
https://eitaa.com/mardomy_mkhanegy