#خاطره_ارسالی
باسلام، خاطره من مربوط میشه به حدود ده یا ۱۲سال پیش...
توی اون زمانها هر وقت مجلس تولد یا عروسی بود منم میرفتم با اینکه حجابم کامل بود و مجلس زنانه و مردانه هم جدا بود ولی توی مجالس زنانه میرقصیدم!!
و چون ورزشکار هم بودم بیشتر حرکات ورزشیمو اجرا میکردم و همه ازم تعریف میکردند و من کلی ذوق میکردم...
جاهل بودم و این تشویق رو نشانه ی موفقیت میدونستم😞تا اینکه یکبار توی مجلس اعلام کردند که داماد میخواد بیاد توو مجلس زنانه، من سریع رفتم، مانتومو پوشیدم و چادرمم سر کردم و اومدم سرجام نشستم!
داماد آمد و رفت و بعد خانمهایی که تو قسمت سرو غذا میز رو میچینن اومدن میز رو بچینن که مهمونها شام بخورن...
یکی از خانمها که منو با چادر و پوشش دید وقتی اومد سمت من، گفت: شما همون دختر خانمی که خیلی قشنگ میرقصید نیستی؟؟
لبخند زدم و گفتم بله چطور؟😊
گفت: هیچی نشناختمتون، فکر نمیکردم پوششتون بیرون اینجوری باشه!
گفتم چه ربطی داره مجلس زنانه بود😳
ولی همین حرفش اونقدر منو بهم ریخت که دیگه داماد هم که رفت من همینجوری تا آخر مجلس نشستم و اون شب هرکاری کردم خوابم نمیبرد...
هی میگفتم یعنی چی....؟؟
اون چرا فکر میکرد من باید بی حجاب باشم ...؟؟؟🤔
اصلا چرا من با این حجاب و پوشش، رقصیدم؟؟ و آنقدر توی سرم این صداها پیچید که ول کن نبود...
دیگه بخودم گفتم آدم باش!!☝️
چادرتو با این کارها خراب نکن!!☝️
الان دیگه خیلی کم عروسی میرم و اگه مناسب باشه برم فقط میشینم ی گوشه و تمام....😞
نمیدونم اون خانمه کی بود ولی همون یه حرفش انگار منو تکون داد و سلولهای بدنم رو لرزوند...
نمیدونم کی بود ولی ازش همیشه متشکرم🙏🏻
🌺
نمونه #خاطره شماره 56
مسابقه#آنگاه_هدایت_شدم
⭕برای مشاهده سایر خاطرات
روی هشتگ👈
#خاطره_ارسالی
بزنید.
🆔️
@aamerin_ir