ازدواج حضرت امیرالمؤمنین وحضرت زهرا علیهماالسلام شد دوباره عرش اعلی' خالی از غِلمان وحور هر ملک در عقد زهرا و علی دارد حضور در طواف آن دو می گردند با شور و سرور محفلی برپا شده روی زمین از جنس نور بر لب کلّ ملائک هم زمان این زمزمه ست: روز جشن ازدواج مرتضی با فاطمه ست   سفره ی عقدی به پا شد وسعتش هفت آسمان در کنار سفره، جبریل امین شد دُرفشان دور تا دورش ملائک با تبسّم نغمه خوان نیست بزم شادی ِ بهتر از این بین جهان حضرت زهرای اطهر صاحب همسر شده کفو یکتای امیرالمؤمنین حیدر شده این چه پیوندی ست!به به خطبه خوانش مصطفی' بی قرار خطبه ی عقدش شده ذات خدا در کنار سفره ی عقدند حاضر انبیا با دم ِ (دامادیت بادا مبارک مرتضی') اولیا هستند در صف از یسار واز یمین در صف ِبوسه به دستان امیرالمؤمنین بر زمین گویا بهشت دیگری ایجاد شد شد خدیجه حاضر و از عقد زهرا شاد شد قلب های عاشقان از بند غم آزاد شد شیعیان تبریک!سردار نجف داماد شد می دهد امشب نبی بر شیعیان برگ برات هرکه باشد شاداز این تزویج شد اهل نجات ازدواج نور با نور است و عاقد مصطفی' یک طرف شیر خدا و یک طرف خیرالنّسا شد زمان استجابت، شیعه کن حالا دعا خنده ی احمد کند هر حاجت ما را روا بَه گل ِ لبخند بر لعل نبی زیبا شده حیدر کرّار امشب صاحب دریا شده شد زمان وصل دریایی به دریای دگر یا میان آسمان پیوستن شمس و قمر شیعیان تبریک! از امشب شده بر ما نظر فاطمه شد مادر ما و علی هم چون پدر شیعه زیر دِین ِ وصل مرتضی و فاطمه ست اصلاً این پیوند ،راز اصلی خلق همه ست نیست زوج و زوجه مانند علی و فاطمه نیست پیوندی چو پیوند علی و فاطمه هستی ِ ما گشته ، لبخند علی و فاطمه شیعه شد در اصل ،پابند علی و فاطمه شد ولای حیدر و زهرا تمام بندگی زندگی بی این ولایت! ننگ بر این زندگی خطبه جاری شد دل آن دو گهر پیوند خورد قلب والایی به والای دگر پیوند خورد آن نگاه عاشق آن دو قمر پیوند خورد شام درد هر محبّی بر سحر پیوند خورد جشن عقد بی نظیر ماه ذی الحجّه شده عید ما، قبل از غدیر ماه ذی الحجّه شده می خورد پیوند دستان علی و فاطمه هم دل وهم قلب و هم جان علی و فاطمه جان هر شیعه به قربان علی و فاطمه دل فدای روی خندان علی و فاطمه دست زهرا می رسد امروز در دست علی هستی زهرا از این پس می شود هست علی تا نفس در سینه دارد می شود یار علی مونس و دلدار ودر غم ها پرستار علی می شود مأوا برای درد بسیار علی بعد بابا می شود تنها هوادار علی کوری اهل سقیفه طالب حقّ علی ست می زند فریاد:حیدر بعد بابایم ولی ست وای از روزی که او زخمی ز میخ در شود در میان آتش و دیوار و در مضطر شود لاله ی شش ماهه اش در پشت در پرپر شود بین کوچه خون جگر از غربت حیدر شود یک طرف داغ علی و دست های بسته اش یک طرف چل بی حیا و بازوی بشکسته اش ✍ علی مهدوی نسب(عبدالمحسن) https://eitaa.com/abdolmohsen158