زبان رجزخوانی علمدار است! تکبیر می گویی یا لبیک؟! حسینه ی امام است یا خیمه رسول الله در جنگ احد؟! معممی سخنران است یا علمداری رجزخوان در میانه ی میدان؟! دقیق که نگاه می کنم زبان رجزخوانی عباس ابن علی (ع) را تصور می کنم یا تبیین گری زینب بنت علی (ع) و فرزندان فاطمه را! تو گویی خیل سپاه کفر از زمین می جوشد و دشمن در توهم پیروزی دارد جشن و پایکوبی می کند و شمشیر این زبان، شراب جشنشان را کرده است زهر هلاهل برایشان! یک تنه وقتی از اقتدار می گوید، خودش تبلور آن است و وقتی از شجاعت می گوید خودش نماد آن است و وقتی از عزت می گوید خودش قله ی آن! و از همه پیشتازتر وقتی است که از "تبیین" می گوید، اینکه "جهاد با زبان گاه از جهاد با جان ارزنده تر است" و خودش را دیدم که امروز و هر روز با زبان چنان می کند با دشمن که صدها پهپاد در انجام آن ناکام می ماند! من امروز در اوج ناامیدی خیلی از حتی مدعیان تبعیت از او به عنوان رهبر و مرجع! چهره ی رهبری پیروز را دیدم که دشمنش را با نگاهش خورد کرد و شراب پیروزیش را زهر هلاهل! آیا پیروان چنین رهبری نباید زبان کلام و بدنش را الگوی خود قرار دهند و در مدرسه ی رزم آوری ایرانیان نام آور برای نسلها، تدریس کنند و تا همیشه تاریخ به داشتن چنین امام و رهبری به خود ببالند و برزمند و الفبای شکست و مغموم بودن را حتی از حافظه تاریخی‌شان پاک کنند؟! آیا مردمی که چنین رهبری دارند جز این است که نیک بختی و سلامت و نشاط و امید و تکاپو و همدلی و قدرشناسی و ... یک کلام مقاوت و پیروزی را باید مسئولیت ابدی و تاریخی خود بدانند و تسلیم و نومیدی بشود الفبای ناشناخته شان؟! آیا مخاطبین این کلام و پیروان چنین امام و راهبری نباید با امید و همدلی و آگاهی و گذشت، شب و روزشان را یکی کنند و اختلافات سطحی و شعارزدگی را توف کنند و بشوند شوالیه های جنگ نرم در میادین تبیین گری و به دور از نومیدی؟! آیا چنین اند یا به جای لبیک گفتن فقط به دنبال تکبیراند؟! ✅@afsarsalamati