💢از نفی اقتصاد اسلامی تا تقلید از فقه کینز و فریدمن 💢 سخنی راجع به شوخی بودن علم اقتصاد؛ کسانی که ادعا می‌کنند اقتصاد عقلائی است و دینی و غیردینی ندارد، باید بفرمایند که کدام اقتصاد مرادشان است؟ اقتصاد کینزی، اقتصاد نئوکلاسیک، اقتصاد کلاسیک، اقتصاد کمونیستی، انواع اقتصادهای سوسیالیستی، اقتصاد دولت‌رفاه، اقتصاد نهادگرا، اقتصاد فمینستی، اقتصاد تکاملی یا تطوری، اقتصاد مکتب اتریش، اقتصاد مکتب تاریخی آلمان، یا … ؟ قس علی هذا دیگر علوم انسانی را. ۱- اینکه تصور می‌شود اقتصاد، علمی تجربی است مانند فیزیک و شیمی و لذا جهانشمول؛ ناشی از بی‌خبری و این پیش‌فرض ساده‌انگارانه است که ما یک دانش اقتصاد واحد و نیز علوم انسانی واحد داریم؛ این نیز به نوبه خود معلول این تصور شایع و اشتباه است که غرب مدرن و دستاوردهای آن، یک کل واحد است.‌ در حالی که ما با مشرب‌ها و مکتب‌های اقتصادی متعدد و متکثری در غرب مواجهیم که همه ادعای عقلانیت و علمیت داشته و بعضاً در تقابل با یکدیگرند. یکی بهره را عقلانی می‌داند و دیگری صفر بودن نرخ آن را؛ یکی بانک‌ها را موجب توسعه و پیشرفت می‌داند و دیگری موجب شکل‌گیری گرداب پولی و ادوار تجاری و کاهش رشد اقتصادی؛ یکی مالکیت فکری را موجب توسعه اختراعات و ابتکارات می‌داند و دیگری یک رژیم حمایت انحصاری که مانع گسترش علم و اختراعات است؛ و … . منشأ هیچ‌یک از این تضادها هم تعارض ادله و یا اختلاف در مبانی اصولی و رجالی نیست!! ۲- بگذریم که در همان فیزیک (و به طور مشابه، دیگر علوم تجربی طبیعی) هم، طرح نظریه کوانتوم که به اعتقاد بسیاری، باورهای کلاسیک علیت و واقع‌گرایی و … را به چالش کشیده و موجب خرسندی ابزارگرایان گشته است، می‌تواند از منظری دیگر، به معنای عدم توضیح‌دهندگی «پارادایم» فیزیک نیوتونی در ساحت ذرات بنیادی باشد (پارادایم، در اصطلاح فلسفه علم توماس کوهن). با این وصف کسی نمی‌تواند امکان ظهور یک پارادایم جدید در علم فیزیک و به عبارت دیگر، «فیزیکی دیگر» را عاقلانه نفی کند. ۳- تصور اشتباه «کل واحد» بودن غرب و دستاوردهای آن که در یک سو موجب نگا‌ه‌های تفریطی توأم با تسلیم و تأیید مطلق در باب علم دینی شده، سم مهلکی است که در سوی دیگر، نگاه‌هایی افراطی را هم به جان حوزه‌های علمیه ما انداخته و با طاغوت و غیر الهی دانستن «کل غرب» و دستاوردهای آن، می‌خواهند علوم انسانی را منحصرا از دل آیات و روایات استخراج کنند! طائفه اول را علم ناقص (و عدم آشنایی با رویکردهای بدیل یا هترودکس دانش‌ها در غرب) به هلاکت کشانده و طائفه دوم را جهل مرکب به علوم غربی. ۴- اینکه برخی با بازکردن چند کتاب اقتصاد اسلامی متعلق به دهه‌ها پیش و مشاهده گزارشی که این منابع دست چندم از نزاع سرمایه‌داری و سوسیالیسم داده‌اند تصور می‌کنند تنها نقطه افتراق این دو نظام مسأله مالکیت خصوصی است، و آن هم با نگاهی صفر و صدی یا به رسمیت شناخته شده (سرمایه‌داری) و یا نشده (سوسیالیسم!) و لذا گزینه دیگری که بخواهد اقتصاد اسلامی باشد قابل تصور نیست، حاوی خطایی دانش‌آموزی است: ‌آنچه یک نظم و نظام اقتصادی را می‌سازد، مواضع اتخاذی و الگوهای پیشنهادی در طیف گسترده‌ای از مسائل است (ماهیت دولت، نظام تأمین اجتماعی، نظام پولی و مالی، نظام ارزی، سیاست‌های تجاری، اقتصاد زمین و مسکن، نظام اداری متمرکز یا فدرال، …) که اتفاقا دو نظام مزبور در برخی از آنها اشتراک دارند. تصور نسبت تباین تام میان این دو نظام، ناشی از بی اطلاعی و حاکی از عدم التفات به این نکته است که هر دو، مولود غرب مدرن‌اند و تا پیش از عصر مدرن وجود نداشته‌اند. نابخشودنی‌تر، تصور دو مفهوم بسیطِ در غایت تضاد از این دو نظام است که از برخی بیانات ناآشنایان به امر پیداست. بماند که همان مفهوم سنتی و بسیط مالکیت، امروز تبدیل به مفهوم مرکبی تحت عنوان «بسته‌های حقوق مالکیت» شده است.