─┅═════●✿🕋✿●═════┅─ ❥︎◁گفتن:بی بی جان! دیگه چیزی راه نمونده،حضرت فرمود:پس کمک کنید مارو به قم برسونید،یه پیکی هم برسونید به قمی ها خبر بدن،بهشون بگید:خواهرِ، امام رضا داره میاد،بهشون بگید:دخترِ موسی بن جعفر داره میاد... ❏ وقتی خبر دادن به مردم قم،که بیایید،دخترِ امام رضا چند ساعت دیگه میرسه،نوشتن..شهر رو تزئین کردن،همه اومدن استقبال،می گفتن...کجا دارید میرید؟ می گفتن.. مگه نمی دونید خواهر امام رضا داره میاد...زن و بچه اش رو صدا می کرد،می گفت:شماها هم بیایید... ✪ نوشتن..بیرون از شهر منتظر این خانوم شدن،تا خانوم رسید،اینقدر صلوات فرستادن،اینقدر گُل ریختن،مثل هفده روزِ پیش،لذا نوشتن بزرگِ شهر قم،اومد ناقه ی بی بی رو گرفت،گفت:بی بی جان! ما بهترین محله رو آمده کردیم، بی بی جان! نگران نباشید اونجا همه سادات نشینند...بی بی جان! اونجا همه مَحرم اند،بی بی جان دستور دادیم تو این چند روز اصلاً نامحرم از این کوچه عبور نکنه... ‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌ ‌‌─┅════༅𖣔3⃣𖣔༅════┅─