سوزستان
#چالش ۴ خرداد، روز مقاومت و پایداری_ روز دزفول گرامی باد. نه یه گرامی باد رسمی بی روح! بلکه یه گرام
من دیر رسیدم. سهمم فقط خاطره‌های آه‌‌آلود شد. موشک١٢متری و کوچه‌ی٣متری و ذوب‌شدن زندگی را ندیدم... من دیر رسیدم. می‌گویند دلخوشی‌های شهرم را درو کردند اما ایمان مردمش تکان نخورد. خانه‌ها را خالی نکردند. مردها بیرون خانه و زن‌ و بچه‌ها اندرون سنگر گرفتند و بیشتر از تاب و توان‌شان "یُجاهِدونَ فی سبیلِ اللّه بِاموالِهِم و اِنفسِهِم" شدند. من دیر رسیدم. هيچکدام از ترس‌هایی که از نوک پا تا فرق سر فواره می‌زدند را حس نکردم. هر شب بچه‌ها را به خیالِ بار آخر بوسیدن و خواباندن را نمی‌فهمم. تصورِ خوابیدن با تنگیِ گرهِ روسری زیر چانه و جوراب و چادرهایی که از زن‌ها کنده نمی‌شد تا تن بی‌حجاب‌شان را از زیر آوار بیرون نکشند، برایم سخت است... عصرها همهمه‌ی بازی بچه‌ها که ذوق می‌‌ریخت تو دلها و کمی از یاد میبرد جنگ‌زدگی‌شان را، ولی لختی بعد صدای مهیبی که همه را خفه و تکه تکه می‌کرد جگرم را خون می‌کند. من دیر رسیدم. من ماندم و وصیت‌نامه‌های شهدا و ترسی خزیده به جانم از تکلیفی که باید.... " میروم تا تو بیائی ، این راه اگر بی یاور بماند زندگی را از من دزدیده ای ." شهید حسین بیدُخ @siminpourmahmoud ارسال خاطرات: @suzestan 🔥سوزستان⬇️ https://eitaa.com/joinchat/2783444993C792bec2f2c