💌
#مادرانهای_عاشقانه_۱۶
❤️ چراغ خونه💡
دلبند مادر!
با هر زحمتی بود تو را سمت ماشین بردم ، ماشینی که حالا شخصیتی به نام پدر منتظرمان بود.😁
با اینکه بند بند وجودم داشت از هم جدا میشد و خیلی برای آمدنت شکنجه شده بودم🤲😁 اما با افتخار و لذت تو را سمت ماشین میبردم و شاد بودم که بالاخره زندگیمان ثمر داد و من هم بیثمر نبودم و بالاخره مادر شدم.😍
مثل خروس جنگی وارد ماشین شدم. 😂
چون تو بهمن ماه آمدی سرد بود ، دستور بستن شیشهها را صادر کردم! و چیزی شبیه حکومت نظامی در ماشین برقرار کردم ...😄
پدرت هم که شاد و سرخوش بود ، اطاعت میکرد، بالاخره سمت خانه راه افتادیم ، حالا ساعت حدود یازده شب بود...
دم درب منزل که رسیدیم هم ،خودم تو را از پلههای زیرزمین بردم پایین، وارد خانه که شدم ، گفتم حالا چراغ خانه آمد!
اما باز هم مثل خروس جنگی بودم.😂 متأسفانه این صفت هنوز هم کم و بیش همراه من هست.😐😁
گهوارهی سنتی که مادربزرگ برای تو خریده بود ، آماده بود، خیلی لذت داشت که تو را در گهوارهی خالی گذاشتم.
از بودن تو و مادر شدن خودم خیلی ذوق کردم....
اما چقدر سخت بود که مدام باید همه جا را زیر نظر میگرفتم که اتفاقی برای تو نیفتد، آن شب دایی برای دیدن تو آمد.
بالاخره موقع خواب شد و اولین شبی بود که باید تو را در خانه میخواباندیم، تو سخت شیر میخوردی و مدام خودت را جمع میکردی و گریه میکردی و من هم از نگرانی تحت فشار....
✍ مـامـانِ مریــمگُلی
📝برگرفته از واقعیات زندگی یک مادر
#مادرانه #عاشقانه #هدیهی_الهی #لذتِ_فرزند_آوری
📬 عاشقانههای مادری خودتان را اینجا برای ما ارسال بفرمایید.
📲
@jelveyedidar
🔷🔸💠🔸🔷
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم مطهر
#حضرت_فاطمه_معصومه_سلام_الله_علیها
@astanehmehr