سابقه گسترده طلایی💛
🔴
عجب داستان باحالیهههههه☺️
✍
زنی که از دست چشمچرانیهای همسرش به ستوه آمده بود، درد دل نزد مادرشوهرش میبرد. او که زن دانایی بود گفت من شب برای صرف شام به خانه شما میآیم ولی شام درست نکن!
مرد وقتی به خانه میآید، از اینکه همسرش تدارکی ندیده عصبانی میشود. ولی مادر میگوید من امشب
هوس نیمروهای تو را کردم و با خود تخم مرغ آوردهام تا با هم بخوریم. پسر مشغول درست کردن نیمرو میشود و از مادرش میپرسد: چرا تخم مرغ ها....
😳 💢
ادامه داستان در لینک زیر🔰🔰🔰
http://eitaa.com/joinchat/2893086734C9216f9daf
4