📮شکار تانک راه افتاديم با مرحوم چمران، سوار يک سي۱۳۰ شديم و آمديم طرف اهواز. اهواز تاريک محض بود! ... در تاريکي رفتيم به پادگان لشکر ۹۲ و آنجا بوديم و بعد هم رفتيم استانداري و ديگر [آنجا] بوديم. همان شب اوّلي که رسيديم، مرحوم چمران، آن جماعتِ خودش را جمع کرد و گفت ميرويم عمليات؛ گفتيم چه عملياتي؟ گفت ميرويم شکار تانک! بنده هم يک کلاشينکف داشتم، مال خودم بود -کلاشينکف شخصي داشتم که همراهم بود- گفتم من هم بيايم؟ گفت بله، چه عيب دارد، شما هم بياييد. من هم عمامه و عبا و قبا را گذاشتم کنار و يک دست لباس سربازي گَله‌گشادِ منحوس به ما دادند پوشيديم و شبانه با اينها رفتيم؛ درحالي‌که بنده نه تمرين نظامي ديده بودم و نه سلاح مناسب داشتم، يعني براي شکار تانک کسي با کلاشينکف نميرفت. البتّه آنها هم آرپي‌جي و مانند اينها نداشتند؛ آنها هم همين‌طور با همين سلاح و مانند اينها [بودند]. رفتيم و شکار تانک هم نکرديم و برگشتيم! ... ، 97/7/4 @bimemoj