این در حالیه که ما تصمیم داریم روی حرف خودمون باشیم و کم نیاریم، اما.... الآن به نظر شما با گارد گرفتن خانواده من و اینکه راهی جز صبر نداریم، آیا این ارتباط باید چطور باشه؟ خانواده من از آقا خواستن هر چه زودتر این ارتباط تمام بشه، و اصلا اجازه نمیدن ایشون وخانواده حضوری بیان و اقدام کنن، ... چون از این طرف از نظر و فکر و تصمیم من با خبر هستن، تنها راهشون اینه که از آقا بخوان عقب بکشند، حالا باید چیکار کنیم؟
من دارم با اعتقاد وارد این راه میشم خالصانه، نمی خواهم آلوده گناه بشم و در قالب یک کار خداپسندانه، از هدف مقدس خودم منحرف بشم، گناه تلخ و زهره، نمیخوام گرفتارش بشم، ...
حاج آقا این در حالیه که من از روز آشنایی که یک هفته میشه واقعا زندگیم تغییر کرده، و از کار و زندگی عادی خودم خارج شدم و این حال و روزم خانواده رو بیشتر آشفته کرده، ... الآن باید جدا بشیم؟؟😭 یعنی جدا که هستیم البته، من نمیخوام ایشون زندگی خودشون و خانوماشون تحت تاثیر این قضیه باشه و خدایی نکرده کم کاری از طرف ایشون نسبت به خانواده اتفاق بیفته، ... میدونم که برای من هم سخت خواهد گذشت اما چه بایدکرد؟
من همه سختی های زندگی تعددی رو میدونم ، که تو این راه ممکنه آدم کم بیاره و هر چی، ولی من این آقا رو دوست دارم، ....اگه صد بار هم بیان خواستگاری با همین شرایط من باز هم ایشونو انتخاب میکنم😐🙈 الآن باید یه دختر حرف گوش کن باشم، ...سکوت کنم. فعلا همین کارو کردم تا آب تو دل خانواده ام تکون نخوره، اما حال خودم اصلا خوب نیست نه جسمی و نه روحی...
التماس دعا و راهنمایی
خدا حفظتون کنه و عمرتون بابرکت باشه ان شاءالله