#تجربه_من ۱۴۲
#فرزندآوری
من ۱۹ سالم بود که، با همسرم که ۲۱ ساله بودن، در سال۸۶ ازدواج کردم. ❤️
سال ۸۸ بچه اولمون به دنیا اومد، در حالی که پدرش سرباز بود! وقتی دو ساله شد به همسرم گفتم، زینب همبازی میخاد! بعد از کلی دلیل، آقا راضی شدن... ☺️
زینب دو سال و ده ماهه بود که حسین به دنیا اومد. زایمان دومم بر خلاف زایمان اول، خیلی سخت گذشت و سزارین شدم...😭
تصمیم گرفتم که تا ۷ سال دیگه باردار نشم و بعد از ۷ سال دو تا بچه دیگه بیارم و تقریبا به همه اقوام تصمیمو گفته بودم!!!😐
از اونجایی که حضرت علی علیه السلام میفرمایند: من خدا را در سست شدن اراده های قوی یافتم، بعد از ۹ ماه باردار شدم.😳
علی هدیه ای از طرف خدا بود و در همه مراحل بارداری، زایمان و نوزادی و ... دست های خدا رو میدیدم که کمکم میکنه!😍
علی رغم سرزنشهای اطرافیان که سزارین برات ضرر داره و دیگه جون نداری و ... ، به لطف الهی تصمیم به بارداری چهارم گرفتم.
بعد از دو سال و هشت ماه حانیه به دنیا اومد. الان حانیه دو سالشه و شده اسباب بازی اون سه تای دیگه!💗
خلاصه خیلی خوش میگذره،
خصوصیات بچه هایی که تو خانواده پر جمعت بزرگ میشن: کم توقع ، بخشنده، خلاق، خوش خوراک، پر تجربه، همیشه از سن شون بیشتر میفهمن... این ویژگی هارو تو بچه های خودم میبینم که میگم، میتونین امتحان کنین، بی ضرره!
البته از بیرون که نگاه کنی، فکر میکنی سخته ولی وقتی تو شرایطش قرار میگیری، شیرینی هاش به سختی هاش می ارزه؛
راستی از برکت بچه بگم که با تولد هر کدوم به لطف خدا سطح زندگی مون تغییر کرد، در حدی که هر کی ما رو میدید میگفت، چون وضع زندگی تون خوبه هی بچه میارید، غافل از اینکه بچه ها باعث برکت زندگی ما شدن 😘😘😘😘
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1