۴۵۴ از ۱۶ سالگی زمزمه ی خواستگارا شروع شد، دوست داشتم زود ازدواج کنم اما اونی که میخواستم نبود و بعد از هر بار نه گفتن خیلی غصه میخوردم که چرا کسی نمیاد که با معیارهای دینی و اخلاقیم جور باشه. ماه شعبان ۹۳ قسمت شد رفتم زیارت حضرت معصومه س و با ناله و التماس ازشون خواستم بساط ازدواجمو با یه جوون مومن و پاک فراهم کنن و همونجا تو دلم گفتم بعد از کنکور اولین خواستگاری که بیاد بله میگم..🤭 از قضا هفته بعد اون زیارت کنکور تموم شد و مشغول جمع کردن کتابا بودم که همسرم از راه رسید😊 بنده خدا فهمیده بود که سخت برای کنکور در تلاشم چندماه صبر کرده بود تا تموم بشه بعد پا پیش بذارن. با هم دو جلسه که صحبت کردیم تازه فهمیدم نیمه ی گمشده مو پیدا کردم و من بخاطر علاقه ی زیادم به درس شرط گذاشتم که ادامه تحصیل بدم و به تبع اون ۴ سال بچه دار نشم ایشون با دیر بچه دار شدن بشدت مخالف بود و گفت دقیقا شرطی گذاشتید که من باهاش ۱۰۰ درصد مخالفم، من بچه میخوام دوست ندارم عقب بندازم بعد برم دنبال دوا درمون و تو سن بالا بچه دار بشم😒، همسرم 28 سالشون بود اون موقع. خلاصه گفت میرم فکرامو میکنم بهتون خبر میدم، بنده خدا میره با خواهرش مشورت میکنه میگه اشکالی نداره اگه دوسش داری قبول کن بعد که ازدواج کردین خودش خسته میشه میگه درس و بیخیال بچه میخوام.😊 همسرم جواب بله رو دادن🤭 و ما بعد ۶ ماه نامزدی و دانشگاه رفتن من درست تو تعطیلات بین دو ترم رفتیم سر خونه زندگیمون. ترم دوم دانشگاه از راه رسید و روزی مون شد رفتیم پابوس آقا امام رضا ع، زیر ۷ سال که بودم مشهد رفته بودم اما تصوری از حرم نداشتم و فقط از تلویزیون دیده بودم.. خیلی حال معنوی خوبی داشتم و عاشق امام رضا ع شدم🥰 ناگفته نمونه که دقیقا روزهایی که من قم زیارت حضرت معصومه س بودم، همسرم مشهد بودن و از امام رضا ع ازدواج با منو خواستن که واقعا یه معجزه بود برامون. تو روزهای خوش زیارت با یه بنده ی خیلی خوب خدا روبرو شدیم ایشون کسی هستن که کار جهادی میکنن و واقعا از جون و دل مایه میذارن برای کشور، ایشون یک ساعتی با ما صحبت کردند و به بنده توصیه اکید داشتن که زود بچه دار بشم و عقب نندازم، گفتن دانشگاه شما مادری و همسری شماست اینکه بتونید یه بچه خوب تربیت کنید، من هم قبول کردم و قانع شدم. بعد از ماه عسل شیرین و پربرکت یک ماهی دانشگاه رفتم بعد تصمیم گرفتم برم دکتر برای چکاپ و ببینم میتونم دیرتر بچه دار بشم یا نه.. خانم دکتر بعد از کلی آزمایش و سونوگرافی و... گفتن صلاح نیست حتی یک روز بارداری رو عقب بندازی چون به شدت تنبلی تخمدان داری و ممکنه سال ها بچه دار نشی😥 دنیا رو سرم خراب شد... دوره ی درمانم شروع شد و ۳ ماه بعد ازدواج مجدد قسمت شدیم بریم خدمت امام رضا ع.🤲 از آقا فقط اولاد سالم و صالح خواستم.. و لباس نوزادی خریدم و متبرک کردم به ضریح و پنجره فولاد.😭 بعد از سفر، ماه رمضان شروع شد و منم دیگه دانشگاه نرفتم و مشغول روزه داری و عبادت بودم که روزهای آخر ماه حالم بد شد و فهمیدم باردارم..😊 انقدر خوشحال شدیم که حد نداشت. بارداری سختی داشتم نمیدونستم باید قبلش به وضعیت دندونام برسم . ۴ ماه دندون درد امونمو برید چون اجازه ی عکس برداری از دندون رو نداشتیم، بعدش هم رفلاکس های شدید معده شروع شد، هرشب رو مبل نشسته میخوابیدم ولی در عوض اینهمه سختی، زایمان طبیعی و خیلی راحتی داشتم. تو بارداری کلاس های زایمان طبیعی رو شرکت کردم که خیلی بهم کمک کرد و با رعایت نکاتی که یادگرفتم دخترم خیلی راحت و زود درست تو روزای تولد ۲۰ سالگیم بدنیا اومد🥰 و با خودش یه عالمه روزی و برکت آورد، دو ماهش بود که به کمک کادوهای تولدش و وام تونستیم ماشین بخریم. 👈 ادامه در پست بعدی کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1