📝افغانستان، مسئله ملی ایرانیان
✍️محمد هادی محمودی
1. نگاه علمی به سیاست بایست بتواند از دو نمای همزمان بسیار نزدیك و بسیار دور به مسائل نگاه كند. محدودهای كه در میان این بسیار نزدیك و آن بسیار دور گشوده میشود، عرصهای است كه میتواند جولانگاه سیاستی علمی باشد. در تحلیل سیاسی شرط اول قدم آن است كه این عرصه را بیابیم و در آن جای بگیریم. از نمایی بسیار نزدیك، حقوق بسیاری در زندگی هست كه نمیتوان به راحتی به حكم هر ایدئولوژی مذهبی و قومی و ملی آنها را نادیده گرفت؛ كودك گرسنه و زن بیپناه و دسترنج ایام و خون بیگناه چندان مهم و حیاتی هستند كه هر سیاست كلانی را حد بزنند. اینها اما شاید برای آنها كه از نمایی دور به افغانستان نگاه میكنند چندان ملموس و محسوس نباشد. از نمایی بسیار دور افغانستان كشوری با بحران سرنوشت است، محصورشده در میان قدرتهایی به مراتب بزرگتر از خویش. سرنوشت افغانستان همواره بیش از آنكه مسئلهی افغانان باشد، مسئلهی دیگران است و به تبعِ مناسبات آنان تعیین تكلیف میشود. آیا در میان دو نمای بسیار دور و بسیار نزدیك از افغانستان، عرصهای باز میماند كه بتواند سیاستی و دولتی در آن وجود داشته باشد؟
2. چرا افكار عمومی ما ایرانیان در روزهای اخیر نسبت به مسئله افغانستان چنین حساس شده است؟ این حساسیتی است بزرگتر از صِرف همسایگی، حتی بزرگتر است از تسویه حساب نیابتی روشنفكران ایرانی با جمهوری اسلامی ایران یا آوردن شاهدی دیگر برای شكست امریكا در غرب آسیا؛ شاید اینبار خاطرهای از عمق حافظهی تاریخی ایرانیان سربرآورده باشد كه در سكوت زمزمه میكند: ما همهی مائیم. اگر حمل بر اهداف موهوم و گذشتهگرایانه نشود، این حساسیت میتواند گواه آن باشد كه سرزمین پارهپاره شدهی تاریخ ایران دوباره ایرانیان را به همگرایی در خویش فرا میخواند. اما در پاسخ به این فراخوان و به موازات آن، باید دید ما ایرانیان به چه عنوان، از چه رو و چگونه میتوانیم امروز ایرانی باشیم؟
3. آنچه تاكنون در افغانستان شكست خورده است، انواع پروژههای مدرن دولتملتسازی است. اگر دولتملتی بخواهد در افغانستان مستقر شود، بایست بتواند در عرصهی گشوده شده میان دو نمای بسیار نزدیك و بسیار دور از افغانستان خود را بیابد. بدون چنین عرصهای نمیتوان جایی بود. این عرصه شاید ایران باشد؛ نه ایران همسایه و نه حتی ایران گذشتهی تاریخ، بلكه ایران امروز و اینجایی كه افغانان میتوانند بیش از هر جای دیگری از جهان بشناسندش و فرصتی برای خویش در افق آن بیابند. این نه تنها رسالتی بلكه همزمان فرصتی برای ایرانیان است كه بتوانند ایران را نه همچون كشور و دولتی بسته، بلكه همچون جهانی باز، اولاً برای خود بیابند، تا خود بتوانند در ایران جایی داشته باشند و به جای مهاجرت از آن، تازه به افق آن مهاجرت کنند. آنچه این عرصهی تاریخ و جغرافیا را، ایران را، پذیرای زیستن تازهانسانی میکند چیست؟
4. برای سالها، زبان فارسی در مناقشات داخلی افغانستان مسئلهای مهم و تعیینکننده بوده است. آیا زبان فارسی میتواند مقوم ایران امروز باشد، یا خاطرهای است از تاریخی دور که چندان بعضی افغانان و ایرانیان را وابسته به خود کرده است که نمیتوانند در امروز خود حاضر باشند؟ آیا زبان فارسی حقی قومی است که نمیتوان و نباید از آنان سلب کرد یا تفسیری عمومی و اساسی و قدرتمند است از موقعیت انسان در زمین که میتوان با این و آن در میان گذاشت و به اتفاق آنان زندگی را ساخت؟ آیا زبان فارسی ابزاری رام و خنثی برای اظهار مافیالضمیر است که میتوان با ابزاری دیگر، زبانی دیگر جایگزینش کرد یا یافتی یگانه است از آنچه که انسان میخواهد بگوید، به گفتنش نیاز دارد و شایستهی گفتن میداند؟ پاسخ همهی این سؤالها بسته به آن است که زبان فارسی را زبان گویندگان بزرگ قدیم بدانیم، یا به یاد داشته باشیم که این گویندگان هم روزی و روزگاری نبودهاند و حاضر کنیم روح زبانی را که روزی آن گویندگان را به گفتن فراخوانده است، و امروز ما را فرا میخواند تا به گفتگویی اندیشمند با روح زبان فارسی در آییم و معنای آنچه بر سرمان میرود و چند و چونش را، بپسندیم یا نه، بپرسیم و بپذیریم. تنها اینگونه هم میتوانیم میراث بزرگ زبان فارسی را بخوانیم و مدعی نسبتی با گویندگان بزرگش باشیم. افغانستان امروز و ایران امروز به این گفتگو نیاز دارند. سیاست حاصل از این گفتگو وابسته به یک قوم و یک زبان نخواهد بود و بر سر آن نخواهد جنگید، در میانهی هر قوم و زبانی خواهد ایستاد و مناسبتشان با زمینی که بر آن نشستهاند را بر عهده خواهد گرفت. در این پذیرایی و خاکساری است که زبان فارسی عمومی و بلکه شرط عمومیت خواهد بود و ملتی خواهد ساخت. ما، همهی ما عموماً، به چنین سیاستی محتاجیم.
▪️
امروز فرصت ماست
🔸علم و سیاست فارسی🔸