به کجا چنین شتابان
تو اسیر نفس خویشی به کجا چنین شتابان
نمکی به زخم ریشی به کجا چنین شتابان
تو به مسجد و کلیسا به کنِشت یا خرابات
به کدام دین و کیشی به کجا چنین شتابان
به کجا تو ره سپاری تو اسیر روزگاری
تو ز خلق از چه پیشی به کجاچنین شتابان
تو به خواب غفلتی بس تو چرا اسیر بندی
زچه رو به فکرخویشی به کجا چنین شتایان
تو چرا ز حق دوری تو به درد آشنایی
به جگر چرا تو نیشی به کجا چنین شتابان
تو که اشرفی به عالم تو سر آمدی و آدم
به چه دینی وچه کیشی به کجاچنین شتابان
به قفس نمای نفست ز چه رو تو (بیقراری)
تو نه گرگی و نه میشی به کجا چنین شتابان
پرویز بیابانی ( بیقرار اصفهانی)