. خاطره از سردار یعقوب زهدی موشک جواب موشک هنوز یکسال از تشکیل یگان توپخانه سپاه نگذشته بود و کلی آرزوهای دوربرد داشتیم که یک روز آمد و استعفایش را گذاشت روی میز. 🔹گفتیم چه شوخی بی‌مزه‎ای! 🔸گفت شوخی ندارم، من باید بروم یگان موشکی را عَلَم کنم. 🔹گفتیم هنوز کلی کار و ایده روی زمین مانده در توپخانه داریم... 🔸گفت اینها مال شما، من باید بروم. 🔹علت را جویا شدیم. جوابش مثل همان موشک‌هایی که بعدها ساخت، ویران کننده بود؛ «صدام روی سر مردم موشک می‌ریزد و مردم در کنار آوار موشک‌ها شعار می‌دهند موشک جواب موشک... اما دست امام خالی است. من باید بروم دست خمینی را پر از موشک کنم تا حرف مردم زمین نماند...» سه چهار ماه بعد، اولین موشک به بغداد اصابت کرد. حسن مقدم روی موشک نوشته بود: و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی... "خاطره از سردار یعقوب زهدی - به مناسبت سالروز شهادت شهید حسن تهرانی مقدم" @emame3vom . 🌼شرط این است که نترسید و نترسیم و نترسانیم ✍شهید سلیمانی: من با تجربه این را می‌گویم که میزان فرصتی که در بحران‌ها وجود دارد، در خود فرصت‌ها نیست. اما شرط آن این است که نترسید و نترسیم و نترسانیم. انقلاب ما با دوره‌های طولانی بحران‌های اقتصادی و محاصره‌ی اقتصادی مواجه بوده است و امروز نیز این بحران‌ها ادامه دارد. به رغم این‌که خیلی از دولتمردان ما نتوانستند یا فرصت نداشتند همه‌ی اهداف مدنظر خودشان و انقلاب را مهیا کنند اما فرصت‌های بزرگی وجود دارد. .