. مسجدارک ۵ اردیبهشت ١۴٠١ من همانم که همیشه عهد و پیمان را شکست توبه کرد از معصیت اما زد و آنرا شکست بارها دنبال شیطان رفت و دنبال تو نه پای این سفره نمک خورد و نمکدان را شکست کاش میشد چشم هایت را ببندی باغبان هر زمانی طفل بازی گوش گلدان را شکست ادعای برتری دارم نمیدانم هنوز عاقبت یک مورچه خواب سلیمان را شکست گرم میماند تنور خانه ای که صاحبش قبل سرما هیزم فصل زمستان را شکست تا مرا شیطان زمین انداخت گفتم یا علی که یدالله آمد و زد دست شیطان را شکست آسمانها روشن از ایوان طلای حیدر است گنبد او هیبت خورشید تابان را شکست امشب ای دل توبه کن از آن گناهانی که زد پای رفتن تا نجف تا کربلامان را شکست در حصار معصیت یاد غریبی حسین سیل اشکم شد روان دیوار عصیان را شکست یک نفر شمشیر میزد یک نفر تیر و سنان یک نفر بر تن عصای دست پیران را شکست هیچکس چون حرمله ارباب را زخمی نکرد با سه شعبه قلب سالار شهیدان را شکست تشنه لب افتاده بود و هیچکس آبش نداد شمر آمد ضربه زد لبهای عطشانش را شکست بیشتر از شمر باید گفت لعنت بر یزید بشکند دستش که با یک چوب دندان را شکست .