3. شعر و روضه.mp3
8.87M
گل با صفاست اما بی تو صفا ندارد گر بر رخت نخندد در باغ جا ندارد پیش تو ماه ، باید رخ بر زمین بساید بی پرده گر بر آید شرم و حیا ندارد ( یابن الحسن کجایی داد از غم جدایی ) تکرار ای وصل تو شکیبم ای چشم تو طبیبم بازآ که درد هجران بی تو دوا ندارد بار فراق بردم خون از دو دیده خوردم باز آی ، تا نمردم دنیا وفا ندارد گفتم که در کنارت جان را کنم ، نثارت دیدم که جان هم اینجا قدر و بها ندارد ( یابن الحسن کجایی داد از غم جدایی ) تکرار دوباره دل زنده شد ز فيض عام حسين من و غم کربلا من و سلام حسين غم حسين از ازل سِرشته شد با گِلم نشسته مرغ دلم به روي بام حسين تهي ز هستم کند خدا پرستم کند اگر که مستم کند زلال جام حسين کسي که از مِهر او گرفته است آبرو سِزد که دعوي کند منم غلام حسين ... به همت جواد افشانی