☕ به دیار شادمانی گذری نبود ما را ز بهار زندگانی ثمری نبود ما را غم دل شماره کردم، زجهان کناره کردم چو به خود نظاره کردم، اثری نبود ما را به فسون پارسایی، نتوان رسید جایی ز فنون دلربایی، خبری نبود ما را نه به دست ماست کاری، نه عنان اختیاری که به کام خویش باری، ظفری نبود ما را ز صحیفه‌ی عزیزان صفحات شوق خواندم به وجود خودپرستان نظری نبود ما را چو رسی به کوی دلبر، بگذار جان و مگذر که به‌غیر کوی ساقی سفری نبود ما را ❞ زندگی برای علوم انسانی ❝ ༺ https://eitaa.com/joinchat/2795962370C57415e19ef