🕊🌸نفس‌های ما به شکل دم و بازدم است ولی نفس‌های روزهای آخر منوچهر دم_خون بود.🕊🍃 🌸🕊 وقتی دستانم را زیر دهانش می‌بردم که این خون‌ها روی لباسش نریزد، دستانم می‌لرزید و می‌دیدم که دیگر دستانم طاقت ندارد که زیر دهان منوچهر گرفته شود.🕊🌸 🕊🍃وقتی داخل بیمارستان دکتر به من گفت که: «این‌ها خون نیست و تکه تکه ریه‌هایش کنده و خارج می‌شود» من از منوچهر خیلی خجالت کشیدم و دیدم چه التماسی به خدا می‌کردم که منوچهر بیشتر بماند و منوچهر صدایش در نمی‌آمد.خجالت کشیدم چون هیچ وقت نمی‌خواستم جلوی منوچهر گریه کنم، اما اشک از چشمانم سرازیر شد.🕊🌸 گفت: فرشته جان می‌شود از من دل بکنی؟ 🕊🌸منوچهر که حال من را دید، گفت: «فرشته جان می‌شود از من دل بکنی؟ من دیگر بروم، خسته‌ام. یک دفعه منوچهر گفت: «تو را جان عزیز زهرا دل بکن.»🕊🍃 🕊🌸بعد از ۱۸سال جانبازی با خون خود غسل شهادت کرد و سینه زدو یا حسین گفت به شهادت رسید 🕊🌸 راوی همسر شهید