#شهید
شهید گره گشا
🥀بسمربالشهداوالصدیقین🥀
پیش از عملیات کربلای چهار، طی یک دوره آموزش غواصی فشرده بیش از ۲۰ روز را در آب سپری کردیم. شرایط سخت آنجا، رمقی برای رزمندگان باقی نگذاشته بود. همه خسته شدند الا مسعود ملا. او با روحیه منحصر به فرد خود نه تنها احساس خستگی نمیکرد، بلکه با شوخ طبعی و سردادن شعارهایی از قبیل: «ماشاءالله، حزبالله»، به رزمندگان نیرو میداد.
یکی از همین روزها در «شاخ شمیران» با شوخی به مسعود گفتم، «برادر خیلی نور بالا میزنی!» با بغض گفت، «خداوند باب شهادت را گشود و دوستانمان را راه داد.» سپس با صورتی پر از اشک فریاد زد، «خدایا! یعنی نمیخواهی دستانم را بگیری؟!»
مسعود پیش از شهادت خواب عجیبی دیده بود که، تعدادی از دوستان شهید او در آسمان نشستهاند و یک صندلی خالی کنارشان باقی مانده. مسعود به سمتشان میرود؛ اما آنها فاصله میگیرند. با التماس میگوید، «من را هم ببرید!» شهید افتخاریپور صندلی خالی را نشان میدهد و میگوید، «این جایگاه توست، اما نه حالا! به زودی به ما ملحق میشوی!» این چنین در روزهایی پایانی جنگ، علیرضا نوید شهادت را به مسعود داده بود.
مسعود همواره میگفت، «آرزو دارم هنگام شهادت، بدون سر به پیشگاه امام حسین (ع) برسم.» و به خواستهاش رسید.
برخی میگویند، «مسعود ابتدا اسیر میشود.»
یک سال پس از پایان جنگ تحمیلی، پیکر بی سر او به آغوش خانواده بازگشت و در قطعه ۴۰ بهشت زهرا (س) آرام گرفت.
مسعود همواره در تمام موقعیتها حتی هنگام خواندن دعای سفره به اطاعت از ولایت فقیه سفارش میکرد و میگفت، «مبادا امام را تنها بگذارید.»
به فرموده حضرت آقا «بعضی از شهدای ما کمتر از امامزادگان نیستند» همانهایی که شهید دستغیب گفت، «ره ۶۰ ساله عبادت من را یک شبه رفتند.» بسیاری از دوستان میگویند، «گره زندگیمان را با مسعود درمیان گذاشتیم و مشکلمان حل شد.»
هرگاه به به بهشت زهرا(س) می روید،«حتما برای زیارت به مزار شهید ملا بروید. این شهید درخواستهایم را اجابت میکند.»
شهید مسعود مولا
🌴🍂🌺🍂🌴
جاماندگان شهدا🌹
#ح_7_ب
#شهدا
#فساران
@fasaran57