هدایت شده از فیض سحر
💠🔸نکته تفسیری صفحه ۱۴🔸💠 🔹عشق به گوساله: پیش از حضرت موسی علیه السلام ، بنی­ اسرائیل صدها سال برده­ ی فرعونیان و در چنگال آنان اسیر بودند[1] و با چشمان خود، بت­ پرستی اربابانشان را مشاهده می­ کردند. اگرچه بنی­ اسرائیل از نسل حضـرت یعقوب علیه السلام بودند و ادعا می­ کردند که دین آباء و اجدادیشان را حفظ کرده­ اند، به سبب رفت و آمد زیادشان با فرعونیان، برخی از اعتقادات باطل آن­ها را کسب کرده بودند. مثلاً اعتقاد داشتند که خداوند دارای جسم است. آنان نمی­ توانستند بپذیرند که خدا مادّی نیست؛ چون سال­ها دیده بودند که فرعونیان، در مقابل بت­ها به سجده می­ افتند و خدایانی دارند که دیده می­ شود. [2]پس از آن­که حضرت موسی علیه السلام برای سخن گفتن با خدا و گرفتن کتاب آسمانی تورات از میان قومش بیرون رفت، فرد شیادی به نام سامری که بنی­ اسرائیل را به­ خوبی می­ شناخت، مجسمه­ ای به شکل گوساله ساخت و آن را خدای مردم معرفی کرد. بنی­ اسرائیل هم که گویی در آرزوی چنین روزی بودند، با کمال میل، خدایی گوساله را پذیرفتند و یک دل نه، صد دل عاشق آن شدند؛ تا حدّی که پس از آن­که حضـرت موسی علیه السلام بازگشت و گوساله­ ی سامری را سوزاند و خاکسترش را در دریا ریخت، برخی از گوساله­ پرستان، دهان خود را بر آب دریا گذاشتند تا از آبی که با خاکستر گوساله مخلوط شده، نوشیده باشند! [3] راستی چرا بنی­ اسرائیل به این آسانی از دین خود دست کشیدند و موسی علیه السلام را کنار گذاشتند؟ مگر آن­ همه معجزه از پیامبرشان ندیده بودند؟ با دقت در این آیه، به پاسخ پرسش­مان می­ رسیم. قرآن می­ فرماید که «دل­های بنی­ اسرائیل بر اثر کفر، با محبّت گوساله آمیخته شد» (وَ اُشرِبوا فی قُلوبِهِمُ العِجلَ بِکُفرِهِم). گویی آنان عشق و علاقه به گوساله­ پرستی را همچون شربتی سر کشیدند و آن شربت در اعماق وجودشان اثر کرد. آری، هنگامی­که کسی عاشق چیزی شود، فقط همان را می­بیند و بس. بدین­ ترتیب، به نوعی نابینایی می­ رسد که حاضر می­ شود همه­ ی هستی­ اش را در راه آن فدا کند. به همین سبب است که ما انسان­ها باید مراقب علاقه­ هایمان باشیم. ما نمی­ توانیم عشق و محبّت را به کلّی از دل­هایمان بیرون کنیم؛ ولی می­ توانیم آن را هدایت کنیم. چه بسیار انسان­هایی که عشق به قدرت و ثروت یا خوردن و خوابیدن و لذّت­ بردن، همه چیز را از یادشان می­ برد و هر کاری می­ کنند تا به خواسته­ شان برسند؛ و چه بسا انسان­هایی که عشق به خدا و خوبی­ ها چنان در وجودشان ریشه کرده که هیچ چیزی در دنیا نمی­ تواند آن دوستی را از ایشان جدا کند. در داستان کربلا می­خوانیم پس از آن که امام حسین علیه السلام به یارانش اجازه داد که او را تنها بگذارند و جان خود را با استفاده از تاریکی شب نجات دهند، آنان به مردانگی و شرف معنا بخشیدند و وفاداری خود را اعلام کردند. یکی از آن بزرگ​مردان به نام مسلم بن عوسجه به امام عرض کرد: «به خدا سوگند که اگر مرا بکشند و بدنم را بسوزانند و خاکسترش را به باد دهند، و دوباره زنده ­شوم، و این کار هفتاد بار تکرار شود، از شما دست بر نمی­ دارم تا در دفاع از شما، جان از بدنم خارج شود.» [4]آری، این هنر ماست که پنجره­ ی دل را به روی معشوقی حقیقی باز کنیم و به هر میل و محبّتی روی خوش نشان ندهیم. 📚[1] . این مطلب در صفحه 8 به طور مفصل توضیح داده شد [2] . اقتباس از المیزان ، ج 8 ، ص 234 [3] . تفسیر عیاشی ، ج 1 ، ص 51 [4] . بحارالانوار ، ج 44 ، ص 393 🔸https://eitaa.com/feyzesahar🔸