#شب_یلدا
📌 خاطره ای از شب یلدا
یادم میاد بچه که بودم شب یلدای اونسال بابام شیفت شب تو محل کارش بود منم هوس آجیل کرده بودم به مادرم گفتم مگه امشب شب یلدا نیست؟
چرا ما آجیل نداریم؟
مادرم گفت: بابات نیست وقتی اومد میگم برات بخره
ولی من بهونه کردم و به مادرم گفتم پول بده تا برم آجیل بخرم
مادرم هم کیفش رو گشت و 500 تومن که ته کیفش بود رو بهم داد و گفت بیا مادر برو برا خودت آجیل بخر
اون موقع آجیل کیلویی 10000 تومن بود من اون شب از خونه کلی راه رفتم تا رسیدن به آجیل فروشی
رفتم داخل مغازه با اعتماد به نفس به فروشنده گفتم: یه کیلو آجیل بدید.
فروشنده گفت آجیل چی؟
گفتم همون که شب یلدا میخورن
فروشنده گفت با این پول نمیشه
گفتم هرچه قدر میشه بدید
نگام کرد و گفت با این پول هیچی نمیشه
با ناراحتی اومدم بیرون داشتم میرفتم خونه چند قدم که رفتم فروشنده صدام زد برگشتم ببینم چی میگه دیدم با دستش اشاره میکنه برم پیشش
با تعجب رفتم داخل مغازه
دیدم داره تخمه و آجیل میریزه و وزنش میکنه گفتم لابد برای کس دیگه ای
کارش که تموم شد گفت بیا بگیر
من که خیلی تعجب کرده بودم پرسیدم برای کیه؟
گفت برای شماست
بعد گفتم چقدر شد هزینش؟ پولش رو بعدا بیارم؟
فروشنده با لبخند گفت:
نمیخواد، مهمون من هستی،
یلدات مبارک 😇
─┅═ঊঈ🌸ঊঈ═┅─
💠
@ghararghehajghasem