تفاوت وحدت شهود با وحدت وجود
در تفاوت نظریه وحدت شخصیه وجود با «وحدت شهود» گفته اند در نظریه «وحدت شهود»، سالک در مقام مکاشفه فقط خدا را در سرتاسر عالم میبیند و خود را به عنوان «ظهور خدا» رویت مینماید اما این موضوع باعث نمیشود که وجود ماسوی الله و حقیقت داشتن کثرات را نفی کند، بلکه وجود خدا از شدت ظهور و بروز، پرده بر اغیار انداخته و آنها را از دیده محو مینماید.
یعنی اگر سالک از حالت شهود، وجد و جذبه به حالت هوشیاری و عادی منتقل شود، به نفی وجود کثرات تفوه نمیکند و خود را ذات خدا معرفی نمینماید. اما در نظریه «وحدت وجود»، اساسا وجودِ کثرات نفی میشود و همه اغیار و کثرات، نمود و هستینما هستند، نه بود، و حقیقت عالم، تجلی و ظهور وجود واحد و بسیط خدا دانسته میشود و این مختص به مقام کشف و شهود نیست بلکه در غیر حالت شهود و مکاشفه نیز همین باور مطرح است.
کاری که مکتب ابن عربی با توحید متصوفه انجام داد این بود که «وحدت شهود» را در قالب فلسفی ریخته و با اصطلاحات «فلسفه» آن را عرضه نمود. صوفیان تا پیش از این، در حالت مکاشفه میگفتند هیچ چیزی غیر خدا را نمیبینیم، چنین گزارهای که بیشتر روانشناختی و معرفتشناختی است، اگر در چارچوب فلسفی قرار بگیرد و بخواهیم برای آن معنای محصلی ذکر کنیم، منجر به این میشود که «عدم رویت» را به «عدم وجود» تعبیر نماییم و از آن، یک تعبیر وجودشناختی و هستیشناختی به دست آوریم. پس «ندیدن» یعنی «نبودن» و دیدن خدا یعنی فقط ذات خدا وجود دارد و غیرالله، عدم محض و هستینما و نمود است، چرا که صوفی در حالت شهود، پای در عالم حقیقت و باطن گذاشته و ماورای قشر و ظواهر اشیاء را میبیند، لذا اگر چیزی با چشم حقیقتبین دیده نشود، از وجود و هستی برخوردار نیست.