حاجی موحد تاجر فرش و خان روستا منو از دهات خودمون برد خونش تا دخترش بشم ولی یکی از پسراش خیلی اذیتم میکرد ...👇 من هستم دختری‌که از یتیم خونه ی دهات برداشته شد تا جای دختر نداشته ی خانواده ای باشه که سه تا پسر داشت وقتی کم کم بزرگ شدم و قد کشیدم چنان زیبا بودم که پسر حاجی میگفت یه من نگو داداش، جذابی شده بود که آرامشش رو از من طلب میکرد و هیچکس خبر نداشت سرگرد خشن میاد پیش من تا ...👇 https://eitaa.com/joinchat/3805544609C711632f81f سرگذشت قدیمی از دختری با لقب