من ماهرخم دختری زیبا که عاشق پسرخاله ام بودم اونم مجنون من بود تا اینکه یک روز نحس با رفیقام به رودخونه رفتیم و من از اونا دور شدم و پسری در حالی که زهرماری خورده بود اومد و زندگیمو جهنم کرد
پسر خاله ایی که عاشق بود با دختر دیگه ازدواج کرد و حالا از من دختری افسرده مونده بود و امروز روز اول دانشگاه استاد جدید اومد و استاد کسی نیست به جز پسری که زندگیمو جهنم کرد.......😱😱
https://eitaa.com/joinchat/1070662054C550fa17fe9
استادی که با دیدن ماهرخ یادی به گذشته و...... میکنه و همین باعث شروع دوباره....💔😱