ناراحتی توی صداش موج میزد.گفت نجال، گفتم بله!گفت خیلی میخامت; میخوام فقط ماله من باشی ... حال اگه تومنو نخوای این چیزی روعوض نمیکنه ... به زودی عروسی میگیرم میبرمت تو خونم ... وقتی عامرمیگفت به زودی عروسی میگیرم و میبرمت ترس تو وجودم میوفتاد و دلم به لرزه میوفتاد ... لبم رو محکم گزیدم وگفتم عامر میشه قطع کنم میخوام ظرفا رو بشورم عامر - باشه عزیزم بکارت برس خداحافظ دستم روروی سینم گذاشتم از شدت ا سترسی که داشتم تپش قلبم بالا رفته بود و قلبم وحشیانه به سینم میکوبید ... بالفاصله از واتساپ واسم پی ام اومد عامربود...... https://eitaa.com/joinchat/1768423436C17a10664bb