دلنوشتهای برای علی
۲۳ مرداد 1369 فرزندی چشم به جهان گشود و نامش علی نهاده شد تا رهرو و هم مسلک مولایش باشد. شاید بی علت هم نباشد که برای بالاتر بودن، باید علی باشی وگرنه سنگین خواهی شد و از آسمان فاصله میگیری و زمینی خواهی ماند تا وقت رفتنت برسد. اسم او علی شد تا زودتر از همهی ما به معشوق برسد؛ این رسیدن شیرینتر هم میشود وقتی قرار است به ملاقات مولا و همسر پاک و عزیزش (ع) درکنار حوض کوثر برسی، درحالیکه سرت برافراشته است به اینکه مدافع حرم دخترشان عقیلهی بنیهاشم (ع) بودهای.
علی جان! ببین همهی شهر جای خالی تو را فریاد میزند و درعین حال که خاطرات مالامال از عشق به اهل بیت و دفاع جانانه ات از حریم ولایت، نقل مجالس خانوادگی، دورهمی دوستان، همکاران و همراهانت شده، اما انگار چیزی سرجایش نیست. میدانی که یادگاریهای زیادی از تو به جامانده؛ آن تدفین شهید گمنام سال ۹۳، که خودت با دستهایت پیکر مطهرش را در آرامگاهش قرار دادی و همیشه کنار آن شهید، سال جدیدت را آغاز میکردی. لبخندهایت در سالها حضوری که در اردوهای جهادی داشتی، افتخارآفرینی و حضور در سوریه و مبارزه با داعش خونخوار در سالهای ۹۴ تا ۹۶ ، کمکهای انساندوستانه و مومنانه در زلزله کرمانشاه، فعالیتهای انقلابیات که باعث شد در شهر، تو را با نام علمدار امامخامنهای بشناسند و مراسم عقدت در کنار مزار شهدای گمنام در سال۹۶.
هزاران خاطره که با یادآوری هرکدام، فقط داغ است که تازه میشود. داغ ندیدن چهرهی نازنینت در جای جای شهر تا بسوزیم و بسازیم با اندوه نداشتنت. باز در ذهنم خاطراتت را مرور میکنم و هرگوشه یاد و اثری از تو میبینم؛ حضورت در دانشگاه در ایام فتنهی سال ۸۸ و فعالیتهای سیاسی وفرهنگیات، مسئولیت هیئت عاشوراییان شهرستان، نور افشانیهای شب میلاد ائمه (ع)، ساخت ماكت خانهی حضرت زهرا (س) در سال۹۱ و ایستگاه صلواتیهایی برای شهدا و ائمه (س) که زبانزد همه بود.
خاطرهی نمازهای اول وقت با آن حال و هوا، نماز شبها و چشمهای خیس تو از روضههای زیر لب. خاطرات زمان حضور در بیمارستان که پزشکان و هماتاقیهایت، همه شیفتهات شده بودند یا آن مراسمهای فاطمیهای که برپا میکردی. دیدارت با حضرت آقا در مراسم میثاق پاسداری در سال ۹۵ و گوش به فرمان ولایت بودنت در همه جا، حتی در سفر به خانهی خدا که به یاد کودکان مظلوم یمن سوغات نخریدی و پولی نصیب وهابیت نشد تا گلولهای شود بر قلب شیعیان همیشه مظلوم.
مادرت چگونه دوریات را تحمل میکند وقتی که هربار برای اثبات عشق و علاقهات، پاهایش محل بوسههای تو بود. وقتی بیشتر میاندیشم میبینم مادری که مثل تویی را تربیت کرده، حتماً صبر زینبی را هم آموخته است. پای صحبتهای پدرت که مینشینیم فقط از بزرگیات میگوید، گویی او به جای فرزند، داغ بزرگترش را دیده است. از اینکه در مسیر حق بودی دلگرم است، دلگرم به امید شفاعتت و به همین دلیل است که آرامشی در نگاهش نمایان میشود.
شنیدم وقتی در بستر بيماري افتادی، نیت کردی هر روز از دردت را به نیت یکی از اهل بیت (ع) تحمل کنی؛ روز میلاد حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) نیت مادر داشتی و درد پهلو و سینه امانت را بریده بود. گواهی میدهند لحظات واپسین عمرت، به سه سالهی ارباب بیکفنمان رقیه خاتون (س) متوسل شدی و آخرین ثانیههای زمینی بودنت، نام مطهر قهرمان کربلا حضرت زینب (سلاماللهعلیها) بر لبانت جاری بود.
بعد رفتنت یک شهر چهل شب برایت مراسم گرفتند و روضهی مادرت حضرت زهرا و امام حسن مجتبی (ع) خواندند؛ داوطلبانه و به نیابتت روزه گرفتند، با این که روزه و نماز قضا نداشتی. خوشبهحال نوکری چون تو که این خاندان تو را چون عزیز مصر، محبوب و با عزت کردند و لحظهای مزارت خلوت نمیشود. راستی جایت پیش شهید غفاری خوب است؟ دیدی آخر هم همان جا که خودت انتخاب کرده بودی آرام گرفتی. خوشا به سعادتت، تو رفیق عاقبت به خیر ما شدی و ما هم شدیم خاطرهگوی افتخارات شما؛ چه لذتی از این بیشتر که یادآوری پهلوانیهایت بشود موجب دلگرمی بچه مذهبیها و نامت تا همیشه در تاریخ شهر به نیکی و اقتدار بدرخشد. چه حُسن عاقبتی از این بهتر که برای تعریف از یک جوانِ نمونهی امام زمان (عج) پسند، بگوییم حاج علی خاوری!
#کتابخوانی
#جانباز_مدافع_حرم
#حاج_علی_خاوری
#مثل_ابراهیم
https://eitaa.com/haj_ali_khavari