🔴شاید برای شما هم اتفاق بیفتد
آقا چند شب پیش رفتیم یه جا مهمونی، باورتون نمیشه آجیل داشتن😆
نه از این آجیلایی که همش نخودچی کیشمیشه، نه. پسته و بادوم هندی هم داشت. یه اتفاق خیلی ناراحت کننده برام تو این مهمونی افتاد، هنوز دارم بهش فکر میکنم. از یادم نمیره. نمیدونم چهجوری فراموشش کنم.
یکم با میزبان رودربایستی داشتم و درعین حال که میخواستم مثلا آجیل نخورم، یدونه پسته یواشکی برداشتم، پوستشو کندم. تا اومدم بخورم، مغزش از دستم افتاد رو زمین. هرچی دنبالش گشتم پیدا نشد، آب شده بود رفته بود تو زمین. میخواستم کُتمو دربیارم برم زیر مبل با چراغ قوه بگردم دنبالش ولی دیدم زاغارته. خلاصه یهدونه مغز پسته بوددادهی شورِ خوشمزه که قیمتش حدود 1000الی 1500 تومن بود رو از دست دادم
تازه یدونه بادوم هندی تپل هم تو ظرف نفر بغلیم بود که مهمون قبلیای میزبان بودن، که نمیشناختمشون. بادم هندیه طوری در بین آجیلا قرار گرفته بود که دل هر دردمندی رو به درد میاورد، چشمام بهش بود، گفتم طرف اگه بلند شد یا حواسش پرت شد، یا زودتر از ما رفتن، برمیدارم میخورم. تو همین افکار پلید بودم که طرف دستشو برد سمت ظرف آجیل و آن دُرّ نایاب رو برداشت گذاشت تو دهنش و اشک در چشمان من حلقه زد. میخواستم رو هوا دستاشو بگیرم و بگم نامرد نخورش، من براش برنامه ریختم.
فکر نکنید داستان بافتما، نه. همش عین حقیقته. فقط اشک تو چشمام حلقه نزد اگه راستشو بخواید
خلاصه ناکام از اون خونه اومدیم بیرون. خیلی شب سختی بود، الان شبا کابوس میبینم😭
راستی اینم بگم. یه پند بزرگ به پسرم دادم تو این مهمونی. پسرم اومد گفت بابا پرتقال میخوام، بهش گفتم پسرم، پرتقال خونه خودمونم پیدا میشه. برو سر مخزن اصلی آجیل، اون ظرف گندههه، پسته و بادوم هندی بخور. پسرم هم لبیک گفت و رفت در افق محو شد. تربیت بچهها خیلی مهمه.
✍حسین دارابی
@hosein_darabi