جهاد تبیین ✌️
برگی از داستان #استعمار قسمت بیست و هفتم این داستان: سفر وحشتناک دریایی برده‌ها با کشتی در بسیاری
برگی از داستان قسمت بیست و هشتم می‌خواهم خودم را بخرم در قسمت‌های گذشته خواندیم که چطورانسان‌ها را به عنوان برده شکار می‌کردند و با چه وضع و روشی انها را به کشورهای غربی برای کار و فعالیت می‌فرستادند این مسیر سخت و کارهای طاقت فرسا باعث شد... ادامه داستان برده‌هایی که گردهای طلا را پنهانی از معدن بیرون می‌بردند یا برده‌های اجاره ای که در کارخانه کار می‌کردند و به پاداش تولید بیشتر پول می‌گرفتند، می‌توانستند با پس انداز این پول، اگر زنده می‌ماندند، روزی آزادی شان را از اربابشان بخرند. آن‌ها بهای خودشان را می‌پرداختند و آزاد می‌شدند. این معامله شاید تنها معامله در تاریخ بشر بود که یک نفر باید دانم ارزش‌های خودش را انکار می‌کرد تا بهای کمتری برای خریدش می‌پرداخت. خرید آزادی گاهی نیز قسطی به انجام می‌رسید، برده ای که چنین تصمیمی‌می‌گرفت مبلغی از قیمت خودش را به ارباب می‌پرداخت و در زمینی نزدیک مزرعه او به کار مشغول می‌شد. و از درآمد فعالیتش اقساط آزادی اش را می‌داد و سرانجام از قید بردگی رها می‌شد. این اتفاق بیشتر برای برده‌های صاحب مهارت یا بردگانی می‌افتاد که اربابشان بهره اندکی از خوی انسانی برده بود. بعضی بردگان نیز که مذهب مسیحیت را در کلیسای کاتولیک می‌پذیرفتند، از سوی اربابانشان اجازه می‌یافتند که بهای آزادی شان را بپردازند. اما بیشتر برده‌ها در همان اوضاع دشوار و هراسناک زندگی می‌کردند. برده‌هایی که در مزارع نیشکر برای آنکه نتوانند ساقه نیشکری را به دندان بگیرند و مزه کنند نقاب‌هایی از جنس قلع روی صورتشان نصب می‌شد و اربابان تا هنگام صرف غذا قفل آن را باز نمی‌کردند. برده‌هایی که خود گاه بازو یا پایشان را می‌شکستند تا از آن اوضاع سخت فرار کنند. زندگی دردناک برده‌ها باعث مرگ تدریجی آن‌ها می‌شد. استعمارگران هلندی که جزیره سورینام در دریای کارائیب را در اختیار داشتند، اعلام کردند که جمعیت پانصد هزار نفری برده‌های این جزیره هر بیست سال یک بار باید نوآوری شود؛ چون همه آن‌ها در این مدت می‌مردند. 📚سرگذشت استعمار ، ج3 فصل شکار انسان ص 56 ┏━━ °•🖌•°━━┓ @jahad_tabein ┗━━ °•🖌•°━━┛