💡داستانِ چراغ💡 الهام قصه‌ی ما امسال پشت کنکوره و صبح و شب مشغول درس خواندن.👩🏻📚 الهام: مامان! برای درسام چراغ مطالعه نیاز دارم. مادر: ماه بعدی می‌خریم دخترم.⏳🧕🏻 الهام: وااااای، چند ماااااهه منتظرم!!! همش همین حرفو می‌زنی! تا کی باید صبر کنم⁉️ - صدای درب خانه می‌آید... مادر: یدفه جلوی بابات این حرفا رو نزنی‌ها، بابات شرمنده میشه. 😞 - بابا وارد می‌شود...🧔🏻 پدر: سلام مادر: سلااااام خسته نباشی😇 پدر آهسته گفت: قراره فردا حقوقمون رو بدن، اگر دادن حتما داروهات رو می‌گیرم خانوم😔 مادر: اشکال نداره، من که خوبم... الهام با شنیدن مکالمه‌ی پدر و مادر تصمیمیج می‌گیرد‌‌. 🧠 چسب و قیچی و لامپ روی میز گذاشته و دست به‌کار می‌شود. شروع می‌کند به ساختن... ✔️ پس از ساعتی، الهام خندان با چراغ قوه دست ساز وارد می‌شود و مادر لبخند می‌زند...🌝 🌟خط نور، کانالی ویژه نوجوانان🌟: https://eitaa.com/joinchat/3760259165C2282c85aac