عاشقی کن که هنر نیست به تن بالیدن از هر آغوش به آغوش دگر غلطیدن لب نهادن به لب هر کس و ناکس هر شب روزها هم به هوس بازی خود خندیدن هنر این است که در این شهر پر از دلبرکان قلب خود را به یکی عرضه نمودن ، دیدن یکنفر یافتن و دل ز یکی دزدیدن صاف بودن و در آغوش یکی خوابیدن معنی عشق اگر میطلبی جز این نیست دل یکی هست و به یک نازدلی بخشیدن جای بوسیدن لبهای هزاران شیرین لب شیرین یکی را همه شب بوسیدن